تبليغاتX
شهر سایه

به نام خدای ایران زمین

اگر ایران به جز ویران سرا نیست , من این ویران سرا را دوست دارم

چرا خیلی از آرزوهای ما وقتی برآورده می شن که برآورده شدنشون

دیگه هیچ ارزشی برامون نداره...

انگار خدا بدتر از این نمیشد اون  آرزو رو برآورده کنه، سالها انتظار

کشیدی ، برای نبودنش اعتراض کردی و بعد یه هو که این اتفاق

می افته می گی یعنی باید اینطوری برآورده می شد؟!

 

وقتی شنیدم قراره سه وزیر زن به کابینه معرفی شه چقدر احساس

بدی پیدا کردم ، مگه من سالها برای رسیدن به روزی که  یه  زن

 تو کشورم وزارت کنه انتظار نکشیده بودم، خب حالا می گن دست کم

 ۳ وزیر قراره به مجلس معرفی شه،

چرا باید این آرزو توی دولتی برآورده شه که  نفس خود دولت هم

غیر قابل هضمه و حالا باید زنان کابینه رو هم  به نظاره بنشینیم.

در این که چرا به رغم اینکه در دوره نهم هم رقبای احمدی نژاد شعار

استفاده از وزیر زن رو در کابینه دادند اما وی در انتخاب هیات دولت وقعی

به این خواسته زنان نداد و  اتفاقاتی که  احمدی نژاد رو به جایی رسوند

در این دوره  وزیر زن معرفی کنه ، دلایل زیادی می شه برشمرد،

یکی از این دلایل به گفته گاردین حضور یک زن قدرتمند و ثابت قدم کنار

 میرحسینه که باعث شده حتا رقیب هم مرعوب قدرت زنها بشه.

ضمن اینکه حضور گسترده زنان  در حرکتهای اعتراضی ، موجب شد که دیگه

کسی نتونه اونها رو نادیده بگیره.

دلیل بعدی رو میشه تلاش برای کسب مشروعیت در افکار عمومی عنوان

کرد، احمدی نژاد با تمسک به زنان می خواد چهره داخلی و خارجی خودش

رو ترمیم کنه و با عزل و نصبهای جور وا جور اذهان رو از بحث در مورد خودش

به بحث درباره آدمهاش منحرف کنه!

اما باز هم این سوال من به قوت خوش باقیه که چرا آرزوهای ما اینطوری

برآورده می شن؟

یاد اون روزی افتادم که معصومه ابتکار رفت و برای کاندیداتوری تو انتخابات

ریاست جمهوری ثبت نام کرد و گفته می شد احتمال تایید صلاحیتشم

هست،من با وجودی که هم ابتکار رو زن قابل و مدیر توانمندی می دونستم

و هم همیشه دوست داشتم یک رییس جمهور زن داشته باشیم، همش

 خدا خدا می کردم که ابتکار انصراف بده تا آرای میر حسین شکسته نشه...

 چقدر غم انگیزخواهد بود بود اگه باقی آرزوهام هم اینطوری برآورده شه؟

 می ترسم روزی یه دولت ملی توی کشورم سر کار بیاد که...!

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ساعت 12:12 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


خواننده های ساده لوحی مثل من ،همیشه با خوندن مقالات کیهان چند

سوال مهم  و اساسی به ذهنشون متبادر میشه که کسی نیست جواب

 روشنی به اونها بده!

این سوال مربوط  حجم گسترده  اطلاعات آقای شریعتمداری  از سرویسهای

 امنیتی اسراییل انگلیس و آمریکاست!

می شه گفت هفته ای نیست که آقای شریعتمداری دست کم یکی از

برنامه های ضد امنیتی این سازمانها رو افشا نکنه !

تقریبن هر قدمی رو  که به زعم کیهان  ،غرب علیه جمهوری اسلامی

  می خواد برداره ،آقای شریعتمداری حتا قبل از اراده حدس میزنه!

از شناسایی مهره های پنهان گرفته تا محرمانه ترین برنامه ها ...!

 عجبا که کیهان می تونه افکار و انگیزه های پلید افراد و وابستگان مزدور بیگانه

رو هم بخونه و  پیشونی هر کسی رو رویت میکنه  وجود خطوط انقلاب

 مخملین رو توش تشخیص می ده! 

در بیان دلایل درز این حجم گسترده اطلاعات به کیهان چند احتمال رو بیشتر

نمیشه متصور شد :

یا آقای شریعتمداری آنچنان که اشاره شد رمال بسیار  خوبی هستند و با

رمل و اسطرلاب به عالم خفیات پی می برند،یا در قوی ترین سازمانهای

جاسوسی دنیا جاسوسانی قوی تر  دارند،شایدهم  خودشون ارتباط تنگاتنگی 

با سران این سازمانها دارند که اونها در عالم رفاقت و مستی دست خودشون رو

 پیش مدیرمسوول تیزبین کیهان رو می کنند! و احتمال آخر در وجود  قدرت

 فوق العاده تخیل و ادبیاتی شناخته شده است که در خلق صحنه های جادوگری و

 داستانهای صدها قسمتی ، از هری پاتر نیز فراتر رفته .

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 14:44 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


این روزها  نشستن پای برخی از شبکه های تلوزیونی  و گوش دادن

 به صحبتهای نغز مجریان اونها آدم رو از حرص به خنده می اندازه...

نمونه جالب این هجویات رو توی " کانال جدید " زیاد میشنویم،

این شبکه  کلن در جعل حرکتهای مردم به نفع خودش ید طولانی

داره  ،پرسنل این تلوزیون که فکر نکنم از تعداد انگشتان دست هم

تجاوز کنن،انگار مهمترین تکلیفشون اینه که بگردن و ببینن مردم به

چه مناسبتی قراره تجمعی و یا اعتراضی داشته باشند و اعلام کنن

که مردم ما یه فکر تازه داریم و دعوت کنن که همون روز و همونجا

مردم جمع بشن!

از قبل از انتخابات هم حتمن دیده بودید که جنابان کمونیست کارگری

اگه ۱۱ اردیبهشت می شد اگه ۱۸ تیر می شد و... در حرکتی مبتکرانه!

از مردم دعوت به تجمع می کردن  تا بعد ش تصاویر تجمع رو پخش کنن

و بگن" از ما به یک اشاره و از مردم به سر دویدن" ...

حالا شکر خدا که بعد انتخابات هم که حرکتهای خودجوش مردم کم

نیست تا حضرات مشعوف لبیک مردم شوند و  یادشون بره که

 با همه وزن و هیکلشون تا حالا نتونستن با کلی اغماض و حسابی

تحویل گرفتن ۱۰۰۰نفرم جمع کنن و این همه داد و بیداد و التماسشون

 رو برای تحریم انتخابات  مردم روی دیده منت گذاشتند و ۸۵درصد در

 انتخابات شرکت کردند...!

بعد آقایان  بدون اشاره به اینکه جمعیت ۳میلیونی ۲۵خرداد  و حرکتهای

 بعد از اون با چه شعارهایی اومده بودند و عکس چه کسی دستشون

 بود و چه رنگی بودن با وقاحت تمام به میرحسین فحش می دند و

 می گن مردم برا رایشون نیومده بودن... و موقع پخش تصاویر اجتماعات

 توی تلوزیون پرمخاطبشون! این مبارزین سرسخت سانسور حتا

عکس های میر حسین رو در دست مردم فولو می کنند!

در این که سرکوب خواسته های مردم رو رادیکال تر میکنه و شاید بعضی  ها

 الان دیگه از خواستن رایشون هم عبور کرده باشن شکی نیست اما

 تو رو خدا یکی به این کبکها بگه سرشون رو از برف بیرون بیارن بیرون ُ

 چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه خوشمان بیاید و چه نیاید

رهبر این حرکتها  "میرحسینه "  و البته به یقین   این مردمند که

خیلی وقتها حتا میرحسین رو با سیل خروشانشون به جلو می برند.

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 11:38 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


شاید از دید  ناسیونالیستی من، عرب فلسطینی و ترک ایغور هردو از یک

 قماشند!

اما وقتی پای جان انسانها وسط میاد  از منظر انسانی و حقوق بشر، فارغ

از قوم ،نژاد ، مذهب و... هر دو گروه انسانند، یک انسان آزاده همانطور که

 از شنیدن مرگ مردم غزه و ... متاثر میشه مرگ مردم ارومچی هم براش

درد آوره !

به ویژه وقتی از دید مسلمانانه این اتفاقات رو نظاره گر باشی دیگه بین

 اعراب فلسطین و ترکهای ایغور سرسوزنی جای تمیز دادن نیست!

 

وقتی" مروه شربینی" مصری کشته می شه ، همه متاثر می شیم اما

نمی دونم چرا از کنار مرگ دیگر انسانها -که نه دیگر مسلمانان - انقدر

 راحت می گذریم!

کجاست اون آزادگی اسلامی که دولتمردان ما مدعی اون هستند؟

مگه نه اینه که یک عده انسان - شما بخونید مسلمون - دارند توی

 چین کشته میشند!

که تازه مظلومیت اونها ای بسا بیش از مردم غزه باشه که دورتا دور

 اعراب فلسطین رو  مسلمانان و کشورهای عربی گرفتند و

 ارومچی ها در دورترین نقاط تنها و غریب کشته میشن و  هیچ گروه

 نظامی ای هم در کشورشون وجود نداره که مدعی حمایت از اونها

 باشه!

حتی با دیدگاه سبک وسنگین کردنهای مذهبی آقایان،  قاتل

 فلسطینی ها دست کم از مدعیان ادیان ابراهیمی و معتقد به خدایند

 و مسلمانان ارومچی را کمونیست های بی دین می کشند و به آنها

 اجازه برگزاری نماز جماعت هم نمی دهند، اما وزارت خارجه اسلامی ما

نرمترین واکنشها را به این کشتار نشون می ده و در صدا و سیما هم

خبری از مستندهای غم انگیز چندین ساعته نیست!

 

چه فرقیست میان اعراب و ایغورها که  کشته شدگان آنها شهیدند و

کشته شدگان اینها وابسته به آمریکا و اغتشاشگر؟!

چه فرقیست میان سکوت اینک شما و سکوت آن زمان اعراب؟

 سکوت آنان به دلایل منافع شخصیشان خیانت تابیر شد و نمیدانم

 سکوت شما را چه خواهند خواند؟

 

کجاست مسلمانیتان که با مرگ" مروه "درد می گیرد و نسل کشی

 ایغورها ککتان را هم نمی گزاند ،همانطور که مرگ چچنی ها را در

برابر روسیه  ندیدید؟!

اگر این اتفاق در غرب  افتاده بود چه کفن پوشانی بعد از نماز جمعه

راه می افتادند و وا اسلاما سرمیدادند، همانگونه که برای مرگ مروه

سردادند!

چه دانشجویان بسیجی عزیزی اگر آمریکا یک دهم  "کمونیستهای  هان "

 دستش به خون مسلمانان -که نه حتی همجنسگراها - آلوده می شد

 روبه روی این سفارت و آن سفارت تجمع میکردند و فریاد نقض آشکار

حقوق بشر  میدادند  و  الان خبری ازشان نیست!

مرگ مروه  بسیار غم انگیز و تاثیرگذار بود اما غم انگیز تر قتل عام دولتی

 مردم چین است، چرا آن را می بینیم و این را نه!

در این انزوای بین المللی، همپیالگی با کمونیستها، به چنان زبونی ای

انداخته تان که انگار در برابر جنایتها و حتا به اصطلاح خودتان اسلامستیزی آنها ،

 کور و کر و لال شده اید! 

-----------------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت: فکر نکنید که یادم نبود درباره شهیدان این خاک بنویسم !

سوگند به خون پاکشون که لحظه ای فراموششان نکرده ام و کاش

 مجالی باشد که من نیز خون سرخم را نثار این سرزمین سبز کنم! 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 13:22 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


رای دادم!

بعد از مدتها ، که انگار قرنی بود و نمی خواستم به کسانی رای بدم که ایده آلم نیستند، این بار راضی شدم که انگشتم را جوهری کنم !

رای دادم چون در این چهار سال بارها و بارها دوستان اصلاح طلبم گفتن که اونهایی که رای ندادن  احمدی نژاد رو به ما تحمیل کردند، رای دادم چون دوستان دلسوزم گفتند که اگر مشارکت حداکثری باشه ، امکان تقلب نیست!

خودم هم به این باور رسیده بودم، اومدم و برای تغییر شرایط موجود رای دادم!

رای دادم به  اون مرد معمار  ...

رای دادم تا دستان مرد نقاش رنگ سبز بپاشه به این دروغ و تزویرها ...

وقتی شنیدم که قراره فردا اسم احمدی نژاد به عنوان برنده دور اول اعلام بشه ، آه از نهادم براومد و یاد اون مرد معتاد افتادم که توی پس کوچه های جنوب تهران بهم گفت : "ای بابا خانم چرا خودتو خسته می کنی ، احمدی نژاد انتخاب شده است " و من با ژست تحلیل گر سیاسی گفتم : اگه ما بخواهیم  و تو صحنه بیاییم این اتفاق نمی افته!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 15:34 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


آفرین  بر کسانی که  دختر جوانی را قربانی خودخواهی و خودکامگی خود کردند!

این آفرین هم  شایسته وکیل دلارا است که از منظر سیاسی شاید

زیاد هم بدش نمی آمد که دلارا اعدام شود تا اندوه دل عده ای ،

 تبلیغی  شود برای  پیشبرد  خواسته های حقوق بشری اش!

 و هم به خانواده ای که هر چند مدعی تحصیلکرده بودنند

 اما از انسانهای اولیه نیز وحشیانه تر با دلارا رفتار کردند!

مبارک باد بر برشما لذت انتقام و خشنود باشید که دیگر دلارا

 نیست تا زبان درازی کند!

آسوده شب  سر بر بالین بگذارید که به آرامش رسیدید از قصاص دختری۲۳  ساله در برابر پیرزنی که اگر بود اکنون 71 سال داشت و شاید بارها به مرگ طبیعی مرده بود!

روح مادرتان شاد که خونش تباه نشد!

و روان شما نیز  که از این پس آسوده سر بر بالین خواهید گذاشت!

شما که خود خواسته بودید از ماجرای دلارا سودجویی نشود،

 با مرگ دلارا دهن کجی کنید به همه اصحاب رسانه  و آنان که

خاطرتان را مکدر کردند!

خون مرحمی عالی است  بر نمکْ زخمها!

چه صحنه باشکوهی بود برایتان، گردنی نازک،  طناب پیچیده....

چه رقصی داشت  بر  دیدگان پر نفرتتان ،آن صبحگاه ، هیکل نحیف و لاغرش بر دار !

مرگ مادر سخت است ، تلخ و جانگداز ،

و هزارا بار تسلا نیز بر آن اندک...

من از بیگناهی دلارا نمی گویم و فرشته اش نیز نخواهم خواند!

 

اما شما که تحصیلکرده بودنتان را به رخ می کشید ،هنوز

در کتابهایتان نخوانده اید که  زیر 18 سال را کودک میدانند!؟

 

چرا به جوانی اش نبخشیدید و چرا اینگونه  ناغافل...؟

 

بر دستگاه قضایی که دختری را  تنها به مسلخ می برد  

چه باید گفت ؟

دختری چشم انتظار پدر در قربانگاه ایستاده...

در صبح آدینه واپسین...

خواندم که نوشته بودید می خواهید دلارا تادیب شود...

شاد باش بر شما که این دختر چنان ادب شد که دیگر تا قیامت

سر از خاک سرد بر نخواهد داشت!

ضجه هایش و آن آخرین التماسها شاید بسیاری را آرام کند!

آری دلارا دیگر زبان درازی نمی کند!

 

پی نوشت: نامه شاکیان دلارا دارابی

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 14:31 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


نمی دونم چرا  نگاهم به مسائل انقدر زنانه و خانوادگی  شده؟!

شاید چون این روزها بیش از سالهای گذشته ( بخونید سالهای  کودکیم) با

هویت زنانه ام زندگی می کنم  و  مجال این نیست که توضیح بدم

چقدر این زنانگی رو  دوست دارم...!

اینا رو گفتم تا  صحبتم در باره یک کاندیدای انتخابات رو به حساب

  اینکه می خوام ازش تعریف بکنم نذارید، چون اصولن انقدر نمی شناسمش که صلاحیت این رو داشته باشم درباره اش قضاوت

کنم!

اما لذت بردم وقتی که انگار بعد قرنها  در جمهوری اسلامی

 دیدم کاندیدای انتخابات کنار همسرش ایستاده و روبه روی

یک جمعیت زیاد ( یا به گفته عده ای طالبانیسم مقابل دیده صدها نامحرم!!!!)

 با هم برای حاضران دست تکون میدن!

دیدم که یک کاندیدا متکلم وحده نیست و همسرش هم انگار حق

 اظهار نظر و ایده داره ، حرف می زنه و  نقد می کنه  ..!

من نمی خوام مثل بعضی از دوستانم بد بین باشم و  اسم این

کار رو بذارم استفاده تبلیغاتی!

من به این جلوه کردن" زن "امیدوارم!

 

و حتا به اون دوستانم می گم این نشون می ده که " زن"  

چقدر برای یک کاندیدا مهمه که فکر می کنه حضورش رای اون

 رو بالا میبره!

شاید خیلی احساساتی و عجولانه  به نظر بیاد اگه بگم  به

تولد این گفتمان دل بسته ام!

انگار اون کاندیدا حتی از خیلی از روشنفکران آوانگارد پیش افتاده!

یک زن دوشادوش شوهرش ...!

 

شاید هر کدومشون انسانهای قابل نقدی باشند اما کنار هم

دست کم زوج کاملی می شن!

همونطور که کل هستی با زن و مرد کامل شده !

بی رودر بایستی  کیف کردم وقتی عکسای میرحسین رو کنار

 زهرا رهنورد دیدم!

 

                        

 

پی نوشت: بعضی از دوستان که خیلی هم لطف دارن

بعد از این پست ،میرحسین رو کاندیدای محبوب من

توصیف کردن، اما من فارغ از حمایت یا عدم حمایت، صرفن

از این حرکت میرحسین تمجید کردم و اصلن ایده انتخاباتی

ندادم...! 

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 14:15 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


یک پدر با اندام متناسب و رنگی  تیره

یک همسر خوش لباس که می گه عاشق شوهرشه

 بوسه های پر محبت ...

و دو تا دختر دوست داشتنی

اصلن دلم نمی خواد از زاویه سیاسی به ساکنین جدید کاخ سفید نگاه کنم، با یه  دید کاملن ( کاملا)  خانوادگی  به تماشای این چهار نفر  نشستم...

 

 

مادر دائم در حال خنده است و دست و پاشو گم کرده ، سعی می کنه رفتارش هم وزن وزنش باشه! حالا اون خانم کاخه و  صاحب خونه  ( ملت آمریکا ) دست کم یه قرار داد ۴ ساله امضا کرده!

خیلی خوب خبر داره که  خیلی از زنها با حسرت و تحسین نگاهش می کنن و حتا برای  هم تیپ شدن باهاش ، مدل لباسهایی رو که انتخاب می کنه، می پوشن!

دو دختر که نگاههای شیطونشون می گه که  نمی دونن واقعن چه اتفاقی افتاده و پدر  گفته بازهم باید خودشون اتاقشون رو مرتب کنند، شاید از همه حرفهای اطراف  بیشتر از همه این رو درک می کنن که  دوستها و هم مدرسه ای های سابقشون ،می گن خوش به حالتون ... و ممکنه  فکر  کنن به خاطر خونه  جدیده!

 

صدای پدر گرم و با صلابت و مهربونه!

دخترها نمی فهمن که پدر  وعده کرده : مرد امید و تغییر باشه ، برای همه جهانی که اونها نمی شناسنش!

اما به اونها قول داده  سگ قشنگی  پیدا کنه!

همه چیز توی این روزگار سیاه، سیاهه!

 اما این دفعه جنس سیاهی فرق می کنه!

خانواده خوشبختی به نظر می رسند

 اولین سیاههای این  کاخ سفید...!

 

 

کاش ۴ سال و  یا ۸ سال دیگه که باید رحل اقامت ببندند

اون زمان که دخترها  قطعن به قدری بزرگ شدند که دنیا رو بزرگتر ببینند  توی تاریخ  دنیا نوشته باشند :

باراک حسین اوباما

سیاهی که آمد و سپید بود!

کاش...

 

پی نوشت: این ها رو از روی ساده لوحی ننوشتم و از آمریکا هم انتظار ارمغان آزادی برای جهان و کشورم ندارم،  تنها و تنها ترسیمی بود از  یک خانواده  با آینده ای پیش رو...

 

 

 

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 14:31 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


  بعد از چند روز ماه عسل خونگی  از شنبه دوباره  به کار چسبیدم!

 

  اما کاش خونه نشینی و بیخبریم  حالا حالا ها ادامه پیدا می کرد!

  نمی دونم من دچار یاس فلسفی شدم یا واقعن خبرا   نا امید کننده ان!

 

  اون از انتخابات که انگار هرچی پیش میریم  با تغییر و تحولهای جدید، جابه جایی ها، اعلام حمایتها      و عقب نشینی ها ، به سرنوشت مباداش نزدیک تر میشه، خبرهای دستگیری و اعدام و محرومیت از  تحصیل و توقیف و  عملیات انتحاری و غزه و همه و همه  حس تازه عروسیم رو به حرص تبدیل می کنه...

  کاش دست کم خوابم ببره و بعد از اعلام نتایج انتخابات بیدار شم، البته اگه وقتی بیدار شدم به

   سر نوشت آقای اعتماد ملی دچار نشم !

  بعضی وقتها بی خبری خیلی لطف بزرگیه ، چند روزه هی یاد اون مثل معروف میوفتم که:

 

       

 

  " بدبخت آنکه گرفتار عقل شد               خوشبخت آنکه کره خر آمد الاق رفت " 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 12:12 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 
ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 13:12 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]












يكي از موارد نقض حقوق بشر كه به كرات مورد اعتراض فعالين جنبش زنان در ايران قرار گرفته، موضوع نابرارابري زن و مرد در قصاص و ديه است!
طبق ماده 209 قانون مجازات اسلامي :
" هرگاه مرد مسلماني عمدن زن مسلماني را بكشد محكوم به قصاص است،
ليكن بايد ،ولي قبل از قصاص قاتل نصف ديه مرد را به او بپردازد!!!"
ماده 258 نيز بر نابرابري زن و مرد در قصاص تاكيد دارد.
قانون مجازات اسلامي آشكارا ارزش مادي نيمي از پيكره فعال و پوياي جامعه را - علاوه بر ارزش شهادت در احكام قسامه و...كه در بحثهاي ديگر به آن خواهم پرداخت -نصف مردان مي شمارد.
قانونگذار به تبعيت از فتواي مشهور فقهاي اماميه و با استناد به روايات امامان شيعه - به وي‍‍‍ژه امام صادق- با اين توجيه كه جنس مذكر ركن اقتصادي خانه محسوب مي شود ، رد فاضل ديه را براي جبران زياني كه خانواده ( قاتل!) متحمل مي شود ، فرض دانسته است.
اين قانون بارها موجب شكنجه رواني خانواده داغدار، در ناتواني از قصاص قاتل جگرگوشه خود ، به دليل فقر مالي شده است.

ضمن اينكه شوربختانه بايد ياد آور شوم اين قانون از فقه شيعه استنباط شده و فقهاي اهل سنت به قصاص بدون شرط در قتل مرد و زن -با استناد به آيات قرآن كه مشهورترين آنها آيه 45 مائده است - تاكيد دارند.

آيا توجيه ركن اقتصادي بودن مرد در روزگاري كه زنان نيز مبناي اقتصادي خانواده را تشكيل مي دهند، منطقيست ؟

آيا رواست بشنويم زن تحصيلكرده و فاخر امروزي به دست مردي معتاد و لاابالي به قتل رسيده و اكنون خانواده زن براي جبران خسارت مرد معتاد بايد چندين ميليون تومان را به خانواده قاتل بپردازند تا معتاد قصاص شود يا اينكه خود به نصف ديه راضي شوند و...؟!
پس كار‌ايي شعار پويايي فقه كه بارها شنيده ايم چه مي شود؟
اگر دست كم فقه سنت، قصاص زن و مرد را در قتل برابر مي داند اما در مورد نصف بودن ديه زن و مرد -كه ماده 300و 301 قانون مجازات اسلامي بر آن دلالت دارد - علماي شيعه و سني متفق القولند و اين مساله جزء اجماع فريقين مي باشد!!!

با اين حسن اجماع علماي شيعه و سني دختر از زمان جنيني و در رحم مادر به جرم زن بودن از ارزشي نيم ارزش پسران برخوردار است!
پرسش اينجاست كه آيا اينگونه قيمت گذاشتن بر آدميان با عدالتي كه بسياري از اديان داعيه دار آن هستند، منافات ندارد؟
از خود قرآن كه آقايان سنگ آن را بر سينه مي زنند مگر آيه الذي خلقناكم من نفس الواحده استخراج نمي شود؟
آيا مي توان جنسيت را معياري براي ارزشگذاري انسانها قرار داد و كسي را كه ركن زايش و بقا ، مظهر عشق و مهر در طبيعت است نيم بهاي ديگري خواند؟!
پ ن1: به تازگي قوه قضاييه در گامي پسنديده كه جاي خرسندي دارد ديه زن و مرد را دست كم در تصادفات رانندگي برابر دانسته است، اميد كه چنانچه اين مهم اجرايي شود - و آقايان علما اجازه بدهند-

، در گامهاي بعدي در همه زمينها نيز تساوي زن و مرد به قانون تبديل شود.
پ ن 2 : همچنان كه بارها نوشته ام قصد تاييد حكم اعدام را ندارم و مقصودم برابري در اجراي قانون بوده است!

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 14:40 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


نمیشناسمش هنوز و هیچگاه

مردی  با صدای از نفس افتاده

و گاه با صلابتی کهن چون سرزمینش

 

 

 

مدتها بود که سه شنبه شب ها یک هفته در میان به خانه فرمانیه نمی رفتم و خرداد بود که دانستم دیگر صاحب خانه نیست و دیگر  نیست روزی که پیرمرد  سه شنبه شبها را  ببینم  ...

 

نمی دانم آن کتابها که میگفت باید تمام  شوند ، شد؟!

 

نمی دانم آن ناگفته ها را که گفت باید گفت، گفت؟!

 

 

پیر ورجاوند ایران ،

 

 

 

چه خوشبخت مردیست  که سالیست در آغوش مام میهن آرمیده!

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 14:58 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


برای کسانی که اسلام رو بهانه بولهوسی ها و تضییع حقوق زن قرار دادن:

 

 

 

 

آيت الله العظمي صانعي: ازدواج مجدد بدون رضايت همسر حرام است

آيت الله العظمي صانعي گفت: ازدواج مجدد مرد بدون رضايت همسر اول به نظر اينجانب حرام و گناه است و از نظر شرعي جرم است و اگر زن اول بعد از عقد زن دوم رضايت ندهد، اين عقد اثر حقوقي ندارد. وي در گفت وگو با راديو«دويچلاند فونک» آلمان افزود؛ «ازدواج دوم مرد بدون رضايت زن اول خلاف زندگي با خوبي و معروف و همچنين خلاف عدالتي است که در قرآن به صورت شرط براي ازدواج دوم آمده است.» اين مرجع تقليد با ابراز تاسف از ارائه برخي لوايح (که به مرد اجازه مي دهد بدون رضايت زن اول، مجدداً ازدواج کند) به مجلس براي تصويب فرمودند: «اميدوارم چنين قانوني در مجلس شوراي اسلامي به تصويب نمايندگان محترم نرسد و من همواره دعا مي کنم چنين امري را که ظلم و خلاف عدالت مي دانم، در حق زنان تبديل به قانون نشود.» صانعي با بيان اينکه من با تعدد زوجات مخالف نيستم بلکه با آزار و اذيت زن مخالفم، فرمودند: «اگرچه مساله تعدد زوجات در برخي زمان ها و در برخي قبايل، متعارف و مرسوم و مورد پذيرش زنان بوده است، اما امروز چون اين مساله موجب آزردگي خاطر زنان است، انجام آن نيازمند اذن زن اول است و در حقيقت زن دوم گرفتن، در اختيار زن اول است و اين عين عدالت است.» آيت الله صانعي با بيان اينکه اين گونه مسائل نيازي به وضع قانون ندارد بلکه بايد بدون قانون و در کانون خانواده با رضايت زن اول حل و فصل شود، افزود؛ «مجلس خداي ناخواسته با تصويب اين قانون مشکل ديگري به مشکلات موجود خصوصاً مشکلات زنان نيفزايد.» وي در پاسخ به اين سوال که به رغم مدعاي برابري حقوق زن و مرد در اسلام چرا پست ها و سمت هاي آسماني مانند پيامبري و امامت به زن ها داده نشده است، فرمودند؛ «تاريخ را نمي توان در مقابل متن قانون قرار داد. قانون با بيان کلي، برابري حقوق را ثابت کرده است و اگر ايرادي هست مربوط به فرهنگ جوامع است نه به قانون.» صانعي افزود؛ «چگونه مي توان در جامعه يي که دختران را زنده به گور مي کردند توقع داشت پيامبر بيايد و زني را به عنوان رهبر يک جامعه منصوب کند؟ جامعه آن روز پذيرش اين مطلب را نداشت، همان طور که امروز هم برخي افراد جامعه با همه آگاهي ها و پيشرفت ها توان پذيرش و تحمل برخي ديدگاه ها را ندارند.»

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 14:59 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


ماده 220 قانون مجازات اسلامی:

هرگاه پدر یا جد پدری فرزندش را بکشد قصاص نمی شودو تنها به پرداخت دیه و تعزیر محکوم خواهد شد.

 

 

 

 

از ابتدای سال 86، شش مورد فرزند کشی توسط پدران در نقاط مختلف کشور گزارش شده است .

و این آمار بیانگر رو به گسترش بودن این جرم در جامعه می باشد.

فرزندان کم سال به دلایل متعدد ناموجهی به دست پدرشان به خشونت آمیزترین

اشکال به قتل رسیدند و قانونگذار با استناد به این ماده قانونی قاتلان رو تنها به

پرداخت دیه و تعزیر محکوم می کند ...که البته پرداخت دیه هم منوط به وجود

شاکی می باشد.

یعنی از آنجایی که قتل طفل نابالغ توسط فرد بالغ قصاص دارد ( ماده 223

قانون مجازات اسلامی)

، چنانچه مردی کودک 3 ساله غریبه را به قتل برساند محکوم به قصاص

می شود ، اما اگر طفل 3 ساله خود را با وحشیانه ترین روشها به قتل برساند

محکوم به قصاص نیست...

مگر نه اینکه قتل کودکی توسط پدرش ، مراتب خشونت آمیزتر و رقت بار تر

از قتل وی به دست فردی غریبه است؟!

تاسف آورتر اینکه چنانچه پدری بر اثر بد رفتاری ، اعتیاد و... در صورت

جدایی پدر و مادر ، حضانت فرزند خود را به موجب رای دادگاه از دست

بدهد ، همچنان حق ولایت بر وی خواهد داشت .

یعنی پدری که حتا صلاحیت نگهداری از فرزندش را ندارد در قتل وی

از قصاص مبراست!

 

 

 

نکته دیگر اینکه : آیت الله صانعی که به ارائه فتواهایی در حمایت از

زنان در میان مراجع کنونی شیعه، شهره هستند ، همسو با

برخی علمای اهل سنت ، در راستای فتاوای حمایتی از حقوق زنان

، مادر را نیز از قصاص در صورت قتل فرزند معاف دانسته اند!

 

با تمام احترام به این مرجع بزرگوار...

کاش کمی هم این عالم روشن بین در پی احقاق حقوق کودکان بینوا در

فقه اسلامی بودند ... که در صورت قانونی شدن چنین فتاوایی قربانی

احقاق حق مادرانشان نیز خواهند بود!

شناختن والدین ، چه پدر ، چه مادر و چه پدر بزرگ و... به عنوان مالک جان

فرزند بی عدالتی آشکاریست!

 

قصد تایید اعدام را ندارم و امیدوارم روزی اجرای این حکم به طور کامل

کشور متوقف شود .

اما صحبت از برابری  اجرای قانون در قتل یک انسان است.

صحبت از قتل کودکی بی گناه در کانون امن (!!) خانواده، جایی

که تنها پناهگاهش محسوب می شود،...!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 16:44 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


انگار قصه ساخت فیلمهای ضد ایرانی پایانی نداره و بر خلاف دهه های گذشته که بیشتر تاریخ پس از اسلام و بعد از انقلاب مورد هجمه بود این اواخر نوک پیکان به سمت تمام تاریخ کشورمون نشانه رفته!

 

 

 «مردمانی از جنس آتش»

فیلمی که گویا از سوی یک کمپانی فیلم سازی استرالیا ساخته شده و بارها از شبکه‌های ماهواره‌ای پخش شده .

این فیلم  ایران رو به عنوان مبدا پیدایش تروریسم معرفی می کنه و  ایرانیان رو به عنوان مردمانی دوست دار آتش و خونریزی و نابودی می شناسونه .

این فیلم مستند  از فضای شهر تهران شروع می شه و فضایی کاملا قدیمی و عقب افتاده از پایتخت به تصویر می‌کشد، در حالی که مجری فیلم ، توی  تمام دیالوگاش، ایران رو  سرزمین تروریسم و آتش معرفی می‌کنه و از علاقه خودش از  بچگی  برای بازدید از کشوری که مبدا تروریسم بوده ، حرف می زنه.

 این مستند قلعه الموت رو به عنوان اولین پایگاه ترور و حسن صباح رو اولین تروریسم معرفی کنه.
 
 
نکته قابل توجه توی این مستند تلاش فیلم ساز برای آتش پرست جلوه دادن ایرانیانه.

آتشکده ایرانیان فضای  بعدی این مستنده  که ایرانیان رو آتش پرستهای آتش افروز نشون میده .

توی  این مستند «زورخانه‌ها»  روکه از قدیم یاد آور پهلوانی و مردانگی برای  ایرانیان بودن به عنوان پایگاه‌های تربیت نیروهای تروریستی معرفی می‌شن و تاکید می‌شه که از این مراکز و زورخانه‌هاست که تروریست‌های خبره تربیت می‌شن.

از جمله نکات قابل توجه  این مستند اینه که توی  تمام قسمت‌های  فیلم سعی می‌شه، نوعی سیاه نمایی از اخلاقیات و روحیات مردم ایران صورت بگیره .
این مستند در صحنه پایانی به آتشکده زردشتیان یزد می‌ره و با نشون‌دادن شعله‌های آتش آتشکده و افرادی که  دور آتش مشغول دعا هستن، ایران رو به عنوان مبدا تروریست معرفی می کنه  و تاکید می‌کنه تمام ویرانی‌هایی که در جهان امروز حاصل می‌شه و تمام آتش‌ها و خونریزی‌ها از ایران برمی‌خیزه!!!.
 
 
 
 
قصد تکرار گفته های همیشگی رو ندارم و نمی خوام بگم  که ما حقوق بشر و کوروش و انوشه روان و تمدن و...داشتیم و هیچ وقت آتش پرست نبودیم و چنین بودیم و چنان کردیم و اینها را داشتیم ...!
 
چون یک پرسش بزرگ مقابل ذهنم وجود داره که : ما الان کجای تاریخ ایستاده ایم و کدوم فصل از تاریخ این سرزمین و تورق می کنیم؟؟؟؟!!
 
 
در این که عملکرد نادرست برخی از کاربه دستان باعث تخریب چهره ایران در جهان شده بحثی نیست اما ...
 
آیا با یک فرافکنی بیست و چند ساله میشه همه کژی ها رو به گردن جمهوری اسلامی و حاکمیت انداخت؟؟؟!!!!
 
این درست که صدها سال بلاهای زیادی به سرمون اومده که خیلی روی روحیاتمون تاثیر گذاشته!
 
ولی یک نگاهم به درونمون بندازیم!
 
امروز توی سرزمینی که  یکی از بزرگترین شعارهای  پیامبرش " راستی " بوده چی میگذره!؟
 
از صبح تا شب چقدر دروغ دغل و ریا و دزدی و چپاول و تجاوز و ....؟!
چقدر خبر قتل و غارت؟!
 
 
ایرانی های مقیم خارج از کشور که هرکدومشون به تنهایی سفیرای فرهنگی این سرزمینن چقدر فرهنگ غنی ایرانی رو به درستی نشون دادن و چقدر رفتارشون متناسب با اسم بزرگ کشورشون بوده؟!!
 
ویک سوال دیگه اینکه : برای توقف این جنگ روانی چه باید کرد؟!!!
 
و چه کسی پاسخگوی غرور جریحه دار شده ایرانی با ساخت اسکندرها و 300ها و فیلمهایی از این جنسه؟!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 12:53 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

این دومین باره که موضع گیری شریعتمداری برام قابل احترامه، یک بار سر قضیه حکم ارتداد آقاجری - در شرایطی که کسانی مثل مصباح اونو واجب القتل می دونستند -و این بار هم که با مقاله بحرینش  گل کاشت!

خیلی وقت بود که این موضوع انقدر جدی در سطح رسانه های ایران ، بحرین و خاورمیانه و حتا جهان  مطرح نشده بود ، انقدر که خودمونم داشت یادمون می رفت پاره تنمون الان توی  نقشه های جغرافیا  مثل یک عضو قطع شده تنهاست!

شریعتمداری با نوشتن  مقاله جنجالیش درباره بحرین کاری کرد که بازهم مساله حاکمیت ایران بر بحرین سر زبانها بیافته و جداشدن غیر قانونی بحرین از ایران توی یک همه پرسی فرمایشی -که برگ خیانت محمدرضا شاهه-دوباره طرح شه!

کسانی که من رو میشناسن می دونن که چه نظری درباره شریعتمداری دارم ، اما به جرات می تونم بگم که کاری که شریعتمداری  نماینده ولی فقیه توی جایگاه یک روزنامه نگار انجام داد به مراتب تاثیرش خیلی بیشتر از خیلی از داد و بیدادهای ما به اصطلاح ناسیونالیستها بود!

همین که چند نفر توی گوشه و کنار این دنیای بزرگ با شنیدن این قیل و قال دروغین پان عربها به دنبال کشف حقیقت برن و براشون ثابت شه که «بحرین ایرانیه» ،خیلی کار بزرگیه!

حتا اگه توی نقشه های کاغذی بحرین جدای از ایران جغرافیایی باشه اما توی قلبهای همه مردم ایران از جمله اکثریت بحرینی ها هیچ وقت بحرین جدای از این آب و خاک نیست. 

تو خبرها خوندم که تعدادي از مفتي‌هاي سلفي بحرين و ديگر كشورها فتواي قتل شریعتمداری  رو  صادر كردند .

فکر کردم خیلی شجاعت بخواد که شاید برای آخرین بار توی زندگیم بگم: آقای شریعتمداری دست مریزاد!

 

 

منم همین جا اعلام می کنم که  این که در قیل و قال انرژی هسته ای این موضوع مطرح شده  این که  جمهوری اسلامی می خواسته ناز شست به اعراب نشون بده ...یا این که این  اظهارات باعث تشنج در منطقه شده و  یا هر نیت پاک یا پلیدی که پشت این حرفها بوده... هیچ کدوم از ارزش این کار کم نمی کنه به قول قدیمیها " عدو سبب خیر شده"!!

در ضمن چرا وقتی اعراب دقیقه به دقیقه جزایر سه گانه رو جز امارات می دونن آب از آب تکون نمی خوره اون وقت وقتی ما به حق می گیم بحرین مال ماست ایجاد تشنج می شه!؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 11:54 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


                                                                  

 بعد از انقلاب  کلمه اسلامی و مسلمان رو به وفور شنیدیم!

انگار خیلی ها رسالتشون اسلامیزه کردن همه چیزه و همه کس و ...

- البته این رسالت اگر خیر خواهانه باشه و نیت تظاهر و استحمار درش نباشه به عنوان یک مشی سیاسی کنار همه جریانهای دیگه فکری و سیاسی قابل احترامه-

 

اما بعضی از این آقایون فکر می کنن اسلامیزه کردن یعنی چسبوندن پسوند اسلام و مسلمان به هر واژه ای!

جهموری اسلامی، انقلاب  اسلامی، سوسیالیسم اسلامی ،ناسیونالیسم اسلامی، لیبرال دموکرات مسلمان و....

 

و جالب تر اینکه حتا خیلی از این زعما به این فکر نمی کنن که ممکنه با این کار حتا خود اسلامی رو که سنگش رو به سینه می زنن زیر سوال ببرن ، مثلن وقتی می گن جمهوری اسلامی آیا به این فکر نمی کنن که شاید  با اون تعریفی که شما ارائه می کنید جمهوریت عین اسلام باشه و جمهوری واقعی نیازی به پسوند اسلام برای مقبولیت خودش در ذهن عوام نداشته باشه و یا حتا برعکس شاید کنار هم قرار دادن برخی واژه با اسلام پارادوکسیکال باشه !

 

چرا انقدر واژه ها رو دست کاری می کنیم !

خیلی از فعالین سیاسی جرات نشون دادن گرایششون رو بدون این پسوند ندارن انگار که هر چیزی که کلمه اسلام نداشه باشه ضد اسلامیه!

واژه ها بالاخره باید یه جوری یا توی متن خودشون اسلامی باشن یا این پسوند رو یدک بکشن تا از نسبت ضد دین و مرتد و محارب و معاند در امان بمونن!

 

یک نفر اگه  پیدا بشه بگه من سکولارم، دیگه دست دادن باهاشم حرامه ،آخه این نانجیب داره  از این واژه های کثیف استفاده می کنه، اگه بگه من لیبرالم ، سوسیالیستم ، فمینیستم، جمهوریخواهم، چون از اون پسوند استفاده نکرده پس معلومه که مسلمون نیست و با ایادی بیگانه در ارتباطه و دشمن امام  زمانه!

دلم برای خود اسلام و یا هر دین  و جهانبینی  دیگه ای  که دست آویز این همه بازی شده و به نام اون انقدر حقه بازی و شیادی و ...انجام می شه، می سوزه!

 

اگر اونها هم واقعن دلشون برای اسلام سوخته کاش به این فکر کنن که این اسلامیزه کردن خیلی وقتها باعث اسلامزدایی شده،انقدر تقلبها  با  دنباله اسلامی انجام شده که خیلی ها مصائب خودشون رو از چشم اسلام می بینن!

آیا نمی شه این واژه ها رو بدون پسوند استفاده کرد اما تعریفی بومی از اونها ارائه کرد ؟

 

آیا نمی شه این نگاه رو داشت که فرضن یک ناسیونالیست در پی از بین بردن امت اسلامی نیست، لیبرال به دنبال بی بندو باری نیست ، سوسیالیست نظام بی طبقه رو در از بین بردن خانواده تعریف نمی کنه و یا فمینیست مساوی با لزبیانیسم و همو سکشوال نیست!

 

اگر این نوع استفاده از واژگان توی دنیای سیاست نا به جاست  ،دست کم می تونیم به دنبال  تولید واژه های جدیدی  باشیم که همون مفهومی رو که ما می خوایم ارائه بده،

 

نه اینکه برای عاقبت به خیر شدن توی دنیا و آخرت (!!!!) به هر واژه بی ربط و با ربطی کلمه اسلامی اضافه کنیم!

 

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 11:58 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

                                         

 

 دریغا تهی از تو ایران زمین

 

 

انقدر این خبر متاثر کننده و ناگهانی بود که  هیچی نمی تونم درباره اش بنویسم

 

 

دکتر امروز صبح مثل هر روز از خواب بیدار شد ورزش کرد و بعد یک دفعه بد حال شد.

 

 

به بیمارستانم رسید اما....

 

 

یاد پبر جبهه ملی ایران گرامی باد

 

 

ورجاوند به پیشوایش مصدق بزرگ پیوست!!!

نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 13:19 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


امروز  یکی از آشنایان که به نظر میاد برای همسرش احترام هم قائله، وقتی خواست اون رو مخاطب قرار بده
به شوخی از واژه عیال استفاده کرد ، هر چند این بیان تنها برای سر به سر گذاشتن همسرش بود اما مطمئن
بودم که با توجه به شناختی که از اون شخص دارم اگر معنی واقعی این کلمه رو می دونست هیچ وقت همسر و
شریک زندگیشو حتا به شوخی با این اسم صدا نمی کرد!

 ادبیات مردانه ای که ناشی از فرهنگ نادرست چند صد ساله  است چنان تاثیری بر همه ما گذاشته که خیلی وقتا
خود ما زنها هم در گویشمون به جنس زن توهین می کنیم!

فکر کردم شاید خالی از لطف نباشه اگر معانی بعضی از کلماتی رو بیارم که زنها با اون خونده میشن!
 البته ممکنه خیلیشون الان دیگه منسوخ شده
باشه اما درهر  حال روزگاری زنهای همین مرز و بوم  با این القاب خونده می شدن ، هرچند بعضی شونم هنوز مورد استفاده داره:


- ضعیفه: زن سست و ناتوان ، زن ناشناس

-پا شکسته: عاجز و ناتوان ، تو  فرهنگ سنتی کنایه از این داره که زن همیشه پاش به وسیله شوهرش شکسته اس!

مادر بچه ها:زن بی نامه و با داشتن بچه یک هویت مجازی از اونها می گیره!

منزل: خانه،فرود آمده ، پایین آمده، تو فرهنگ عامه یعنی زن خونه!!!

- والده آقای...:باز یاد آور همون بی نامیه زن و یا زشت بودن بردن نام زن ویا همون ناموسه!


- لچک به سر: موجود ضعیف  و قابل ترحم ، کسی لچک به سر  داره

گربه سیاه: ...!

-ناقص العقل : کسی که عقل کاملی نداره

-آفت: زحمت ، بلا ، ضرر ، عیب،

- صبیه: مادینه کودک، کنیز کوچک

- مونث: مخارج و زحمت

-عیال: سربار ، محتاج،کسی که نفقه بر اون واجبه،نان خور، جیره خوار

- و ....

چند تا کلمه دیگه به نظرم باز گو کردنشون هم توهین  به مقام زنه!!!

 

جالبه که ما  زنها هم حتا وقتی می خوایم به هم قول بدیم از کلمه قول مردونه استفاده می کنیم ،
و به این نکته توجه نداریم که کی گفته قول مردونه یعنی قول محکم و خدشه ناپذیر!

خیلی از ما" زن صفتی" رو بسیار ناپسند می دونیم

پدر خود من هنوز وقتی می خواد درباره مادرم صحبت کنه  جمله اش رو اینطوری شروع می کنه : بی ادبیه ،
خانم من...و بعد در باره مادرم توضیح میده و اصلنم براش قابل هضم نیست که بهش بگیم چرا بی ادبیه؟!!!
این که خوبه 

هنوز خیلی از لمپنهای کوچه و بازار از این جمله که اگر چنان نکنم از زن کمترم ( !!!) استفاده می کنن!


نمی دونم چند هزار سال از آفرینش دو انسان نخستین  ( حوا و آدم) می گذره،و با وجودیکه دست کم توی


اسلام گفته می شه زن و مرد با هم آفریده شدن و حتا یافته های ژنتیکی این احتمال رو که زن پیش از مرد
آفریده شده باشه تقویت می کنه اما توی ذهن ما کلمه آدم که اسم مرد نخستینه معنی عام  انسان می ده اما کلمه
حوا در حد نام زنِ اولین باقی مونده!

حتا اصطلاحاتی که پدر و مادر ها در باره ازدواج  فرزنداشون به کار می برن شنیدنیه!

مادرها وقتی دخترشون ازدواج می کنه می گن: دخترمونو شوهر دادیم !

اما وقتی پسرشون ازدواج کنه  می گن: پسرمون زن گرفت!

و جالب اینجاست که توی جدایی زن و شوهر این ادبیات بر عکس می شه و می گن: فلان خانم طلاق گرفت و فلان آقا طلاق داد!!!


تاملی روی اشعار و نوشته های شعرا و ادیبای ما هم خالی از لطف نیست اما  فکر می کنم نوشتن بیشتر
در این باره شاید از حوصله یک پست خارج باشه، شاید بعدها در این باره بازم نوشتم...


این مطلب رو با یه سووال تموم می کنم

چرا ؟

چرا  انقدر حرف زدن ، تاریخ ، ادبیات و فرهنگ ما  مرد سالاره؟!!

نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 17:22 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


خلیج فارس از قدیمی ترین پهنه های آبی جهان
است که 30میلیون سال پیش در اواسط دوره
سوم زمین شناسی شکل گرفت .

 
سواحل این دریای
کهن که از نخستین زیستگاههای بشر
 به شمار می‌آید با 232 هزار و 850 کیلومتر مربع وسعت
به علت موقعیت ممتاز جغرافیایی نظامی و بهره مندی از
 عظیم ترین منابع نفتی و گازی جهان از دوران قدیم و به
ویژه پس از جنگ بین الملل دوم پرماجراترین نقطه جهان
بوده است.

همچنین خلیج فارس مرکز تبادل فرهنگ ها و
 تمدن های بسیاری چون ایلامی , سومری‌, مادی ,
پارسی و اسلامی بوده که همه این ویژگی ها آن را
 به منطقه ای مهم و منحصر به فرد تبدیل کرده است .

رویای طلایی بسیاری از فرمانروایان بزرگ از
پادشاهان بابل تا سلاطین عثمانی و از اسکندر
تا قدرت طلبان معاصر تسلط بر این آبراه مهم
 بین المللی بوده که هیچ یک توفیق این کار را
نیافته اند .

پیشینه پرافتخار تاریخی ایران و تسلط بر بخش
 اعظم سواحل بنادر و جزایر این دریای خروشان
همراه با اسناد متقن و معتبر تاریخی از حاکمیت
کشورمان بر خلیج فارس حکایت دارد .

نام خلیج فارس از کهن ترین اسامی جغرافیایی
 جهان است که با سپری شدن قرون و با وجود
دگرگونی های بسیاری که در 4 گوشه جهان
در موقعیت جغرافیایی مرزها اسامی کشورها
و حدود سواحل روی داده است همانگونه که
برای ملت های قدیم خلیج فارس بوده اکنون نیز
 به همین نام خوانده می شود .
 
اما...

 

 

نمي دونم تقصير كيه كه اين طور شده !؟

اشكال از عربهاست كه مي خوان با پولهاي

نفتي شون تاريخ بخرن!؟

اشكال از كاربدستاي حاكميت كه كوچكهايي

 اين چنيني به خودشون اجازه مي دن ادعاهايي

 انقدر بزرگ داشته باشن!؟

 

اما هرچي كه هست....

 با اراده من و توي ايراني براي هميشه

خليج هميشه فارس ، خليج فارس مي مونه!!!!

 

 

وطن يعني سراي ترك با فارس   

  وطن يعني خليج تا ابد فارس

 

 پاینده ایران

 

 


 

نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 13:13 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

چند روز قبل بالاخره فرصت كردم 300رو ببينم .

 

خيلي زياد درباره اين فيلم خونديدو بغض و كينه تاريخي از ايراني توي اين فيلم چنان موج مي زنه كه شايد حتا براي يك غير ايراني هم تهوع آور باشه، ديوهاي ايراني در مقابل قهرمانان اسپارتي !!!

انقدر اين فيلم سرشار از ابتذال و دروغ بود كه بعد از ديدنش دل آشوبه و سر درد گرفتم!

 

اما اين بار با وجود تمام احساسات ناسيو ناليستي كه خيلي وقتها به اون متهم شدم ، بيش از اونكه از اين متاسف بشم كه  چطور برده دارها و گلادياتورها جامه انساني به تن مي كنن و  مردمي كه دست كم در دوران باستان از متمدن ترينهاي روزگار بودند امروز توي سينماي هاليوود شبيه هيولاهاي ملعون و منفور فيلمهاي كودك مي شن، دلم براي هنر سوخت...

دلم براي هنر مي سوزد، وقتي مي بينم چطور قامت زيباي اون به تعفن آلوده است...

سوء استفاده از هنر تازگي نداره اما وقتي 300 رو كه اتفاقن چندان هم هنرمندانه نيست مي بيني ، دوباره به اين فكر مي كني كه چقدر دروغ گفتن با هنر ، خيانت كردن با هنر و قلب حقيقت با اون آسونه!

 دلم براي هنر مي سوزه وقتي اين الاهه پاك و دوست داشتني به اندازه يك بدكاره مكار اغواگر آلوده دامن ميشه!

دلم براي هنر مي سوزه وقتي...!!!

يه مطلب ديگه هم كه نبايد از اون غافل بود اينه كه درست يا غلط ، غرب امروز از نام ايران بيزاره و بديهيه كه بخواد به تخريب چهره اين سرزمين بپردازه ؛ اگر اونها براي فرو كردن دروغهاي شاخدارشون تو مغز مردم دنيا وقت و هزينه صرف كردند ، ما براي اثبات حقانيت خودمون چي كار كرديم ؟!

چقدر برامون مهم بود كه نا راستهاي وارنري جاي واقعيتهاي ايراني رو نگيره!؟

خود ما چند تا فيلم در باره  حقايق تاريخ ايران  ، به ويژه ايران پيش از اسلام ساختيم؟!

كاش كه نصف اون اندازه اي كه براي ساختن فيلم يوسف و اصحاب كهف و ساير قهرمانان يهود و سامي تلاش مي شه براي ساختن فيلمهايي درباره زرتشت ،كورش ، انوشه روان  و ...انرژي صرف مي شد تا دست كم اگر اين فيلمها در خارج از ايران هم طرفدار پيدا نكرد - كه مطمئنم اگر خوب ساخته بشه مخاطب غير ايراني زيادي خواهد داشت _ مردم خودمون   با آگاهي تاريخي 300ها رو باور نكنن!!!

پي نوشت: جناب آقاي يزدان پناه تو وبلاگ بوي خاك من رو به يك ضيافت دعوت كرده تا در باره  5 آرزوم بگم

منم اطاعت امر مي كنم.

1) آرزو داشتم زندگي رو توي يك زمان ديگه هم تجربه كنم يا توي ايران باستان زندگي كنم و يا 1000سال آينده !

2)آرزو داشتم كشورم  آباد ،  آزاد و،  سربلند و  مردمسالار باشه و اسم ايراني توي همه جاي دنيا با احترام و تحسين برده بشه ...

3) دلم مي خواد مردمم خودشون رو باور كنن و مرعوب زرق  و برق و هياهوي غرب نشن  و با اتكا به هوش و بازوي خودشون دوباره اين ويرانه ها رو باز سازي كنن.

4) با تمام وجودم و با همه عشق از خداي اين سرزمين مي خوام كه مرگ من رو براي ايرانم مقدر كنه!

5) و یه آرزوي ديگه كه بودنش  توي خونه قلبم برام زيباتر از بيانش توي دنياي مجازيه...!

 

برخلاف آقاي يزدان پناه  من تنها آقاي سكوت فرياد رو به اين بازي دعوت مي كنم كه اميدوارم ايشون كسي رو به بازي دعوت نكنه تا دوستان وب لاگ نويس با ميل خودشون در اينباره بنويسن!!!

بازم از دوست گرامي جناب آقاي يزدان پناه براي اين  دعوت سپاسگذارم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 13:8 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


ديروز جلسه دوم دادگاه روزنامه مشاركت برگزار شد

خيليها اومده بودند...

آقا رضا خاتمي، علي مزروعي، كريم ارغنده، تاج زاده، فاطمه راكعي، شهاب طباطبايي، رضا شریفی ، تابش ، بورقانی ،سعيد شريعتي و حتا جلال محمد لو و عطا تهرانچي...

و محمد علي ابطحي هم كه مطمئن بودم دنبال سو‍‍ژه براي وب سايتشه و مرتب از مهندس مزروعي درباره اعضاي هيات منصفه سوال مي كرد.

 

دادگاه با يك ساعت و نيم تاخير برگزار شد_ كه البته در مقايسه با تاخير 7ساله  زمان قابل مقايسه اي نبود-

 

دفاعيات آقا رضا كه بيشتر شبيه يك سخنراني سياسي تنظيم شده بود غم انگيز و در عين حال گيرا بود.

بيشترين نكته اي كه   از  حرفهاش تو ذهنم مونده تاكيدش بر اجراي وصاياي بنيانگذار انقلاب توي روزنامه بود و جمله اي كه گفت: خدا نياره اون روز رو كه ما به جرم  تاكيد بر وصاياي امام متهم بشيم!!!

 

 

اما اونچيزي كه باعث شد من اين پست رو بعد از مدتها  تاخير توي به روز شدن شهرسايه  به اين دادگاه اختصاص بدم  موضوع شكايت  نمايندگان هيات آل ياسين - يا همون دخمه شهر ري - از روزنامه مشاركت بود كه با گذشت 7 سال همچنان مصرانه بر شكايت خود باقي اند ، يا به قول خودشون تازه زخمشون كهنه شده !!

عضو هيات امناي اين هيات  توي جايگاه قرار گرفت و  با همون ادبيات خاص هياتي ها شروع به اعلام شكايات كرد كه چرا اين روزنامه نوشته سعيد عسگر توي  هيات آل ياسين رفت و آمد ميكرده و چرا نوشتند كه اونجا پايگاه فكري اون تروريستها بوده و حرفهايي توي جلسات دخمه  زده ميشده كه عوامل ترور رو  تهييج مي كرده و چرا گفتيد ترور تشكيلاتي بوده!!!!

 

نكته جالب ماجرا اين بود كه  آقاي هياتي قصه شهر ري كه كاملن ترور رو تقبيح مي كردند و اصلن

دشمني با سعيد حجاريان نداشتند (!!!!!)و  به جد معتقد بودند انديشه مرتد بودن حجاريان توي دخمه نهادينه نشده ،حتا از بردن نام حجاريان كراهت داشت و به جاي نام حجاريان از لفظ

« آقاي كذا»استفاده مي كرد كه  با تذكر قاضي مجبور به استفاده از كلمه مكروه حجاريان شد!!!

 

و دست آخر آرزو كرد كه اين دادگاه باعث عاقب به خيري اجباري آقا رضا- كه به نظر ايشون با اون سابقه خانوادگي خيلي جاي تاسفه كه به اين روز افتاده  !!!- بشه و با لغو امتياز مشاركت بساط اين تفكر جمع شه!

 

فكر مي كنم هيچ تحليلي لازم نباشه !

نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 12:7 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

 

حوا

                   

 

با آدم هبوط کرد

خاک...

دل را شناخت

سیاره ای دید خواب لیلایی به بیداری

زن

شعر ناب ملکوت

شمع خاموشی ازل در زمین

آدم بود و درد هجرت

آدم و حرمان و حسرت

آدم و یک زمین تنهایی

و چه خوشبخت!

در دشت نزول ، کسی با او بود

نوازش مهربان دستی

تمنای شبانه آدم

جان آدم

جانانه آدم

شاید دانه گندم ، شرک حضورش

بت وجودش بود

شاید پیامبری بعد خدا

پرستید اورا

نه!

زن ...

زن معبد پر نور نمازش

شب پرنیازش

زن دستی از آسمان!

به دوش خود کشید بار گناه

سبک شود شاید شانه آدم

خالی صدف گیتی در دانه گوهر آورد

خلقت برای آدم بی همسفر

همسر آورد

الاهه!

بعدها داشت نام دیگر نیز..

نام نامی مادر

غبار راهگذارش

دشت ..

دریا...

صحرا...

پردیس برین اهورا

هزاران سال

زمین

می شنید نوای لالایی شبانه

نگاه پر مهرش

تا پایان آفرینش

زنگی بخشید بر آدم

دلدادگان به وصف رویش

جادوی مویش

شهد صبویش

مثنوی ها سرودند

زن بود و

با عشق...

قیس ، مجنون

بیستون بر پا

وامق، شیدا می نمود

مادر بود و مریم شد

ساره و زهرا و یوکابد

پا بر شانه های زخمی اش

پیامبران ، به بام ملکوت رفتند

عاشقان تا نیستی ، تا به تابوت رفتند

 

 

هنوز به یاد داشت زمین

و مرد

فراموش کرد

به روی نا باوری دیدگان زمین

الاهه آتش زدند

مشتهای مشتهای فراموشی زده

آزرد صورت شکوفه های انار

صورت سپید یاس بهار

 

کسی گل را لگد کرد

زنجیر پولادین تعصب

بست پای غزال غزلها

بی صدا غرید دشت

زن ، بازیچه شد

"آدم ِ رانده

زن، می خرید

زن، می فروخت

"

تخت قدرت سرزمینها

خالی از حضورش

بالاترین افتخار خانه نشینی!

برای مردان ِمرد

دم عیشی

ساعت عشقی!

 

همسری چند ماهه

مالک مرد خانه اش هم نبود

صاحب فرزند خود نیز

زمان تساوی حق زن و مرد

دوره دروغ اعتبار ِ زن

گدای سهم انسان بودن

گدای سهم انسان بودن و

هورا کش قهرمانان عدالت!!!

به قرن فریاد بی فریادی

قرن شیهه آزادی

زن

به زنجیر

دست و پا بسته

زن ، اسیر بود

شاعران می سرودند زیبایی چشمش

و ا و

اشک در بیدادگاه خانواده

موسیقی صدایش،

زیباترین ترانه

خواندن، عصیان!!!

 

نردبان معراج مرد

دست و پا می زد در مرداب

چقدر غریب

آدم در خالی زمین ، بی همراه نبود

و

زن

به روزگار میلیونی بشر ، تنها!!

نمی فهمیدند

شکوه و اعجاز این واژه

 

گناه گندم به پیشانی

 

نعره زد زمین...

الاهه

اشک می ریخت

خون می خورد

ف ح ش ا می کرد

الاهه فحشا می کرد!!!

برای نان

یک لباس نو!!

ساقه نازک و سیمین ساق گل و

سنگسار!

زندگی ، تابوتی به وسعت مرگ

طناب داری ، اندازه لاف غیرت

مسیح مرده بود...

مسیح مصلوب بود...

دم عیساییش نبود

مردهُ تن پوسیده، جان می خواست

 

آیا هست محمد؟!!

هست محمد از جا برکند خیمه سنتهای شوم؟

 

هست منجی؟

زنده به گور، مُرد

 

زنده به گور مُرد

به حسرت دستان نجات بخش!

 

 

های آدم!

زنده به گور زندگی بخش مُرد!!!!

 

 

 

پ ن۱:

امروز 14 اسفند روز بزرگداشت دكتر محمد مصدقه!

 

 

پير احمد آبادي من ، در فراق هرچه خوبه،

در فغان ايراني بودن ما، چقدر خوب كه نيستي!

 

پ ن ۲:سخنگوي كانون مدافعان حقوق بشر:
بازداشت زنان تجمع كننده مقابل دادگاه انقلاب خلاف قانون است

بعد نوشت: "شب زندان مبارکتان" رو مسعود بهنود برای زنان

دستگیر شده نوشته،خوندنش خالی از لطف نیست!


ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 9:6 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


تو این طرف شیشه ایستادی و اونی که دوستش داشتی اونی که سالهای خیلی زیادی دستشو توی دستات نفس کشیدی!!!

اونی که تن آهنگین صداش خیلی وقتا آرام روح و روانت بوده اون طرف شیشه است!

تو اینطرف مثلن آزادی و اون اون طرف تا چند دقیقه دیگه وارد زندان ابد میشه!

حتا هیچ گوشی ای هم وجود نداره که تو وقتی داری داد می زنی کسی اون طرف شیشه گوشی رو برداره و باز صداشو بشنوی...

تو گریه می کنی، التماس می کنی که نگاهت کنه! داد می زنی ،ضجه، مویه،

فقط چند نفر با لباسهای یه رنگ دستای محبوبتو گرفتن و دارن مهیای سلول می کننش!

اما اون حتا نگاهت نمی کنه!

یعنی اصلن نگاهی وجود نداره!

توی پاهات رمق نمونده، کمرت شکسته، هی می گی پا شو! توروقرآن پاشو !به خاطر مادر پیرت !

واسه خاطر بابای مریضت !پاشو گلم پاشو! برا دلسوخته کسی که عاشقته !

اما اون اصلن نمی شنوه،

بهت می گن خوابه، یه خوابه خیلی عمیق و شیرین، اما تو باور نمی کنی آخه هر کی که خواب

باشه وقتی یه کم آب بزنن به صورتش از خواب بیدار می شه اما هر چقدر توی وان سیمانی

آدمای اون طرف شیشه آب می ریزن و می شورنش بیدار نمی شه!!

نمی تونی نفس بکشی ، مویه کنان می گی تو رو خدا یواش، بشوریدش، درد داره، پاهاش شکسته،

سرش شکسته تو رو خدا یواش اما حتا اون مرده شورام انگار صداتو نمی شنون!

شاید یک کم که به خودت بیای ببینی بر خلاف تصور قبلیت اونا چاق و خپل و ترسناک

نیستن و حتا بعضیاشون خوشگلن!!!

با ترس نگاهشون می کنی ،یکیشون دستکش پلاستیکیشو در اورده داره با آرامش یه گوشه

کنار اون همه محکوم ابد چای می خوره و یک هو نگاهش با چشمای تو گره می خوره و

تو از روی ترس با اشاره سر بهش سلام می کنی و اونم سرش رو به نشانه جواب تکون می ده!

دقایقی بعد میری بیرون.

اون بیرون نور و روشنایی و آفتاب هست

اما

 

توی اون سلام تو هزار تا حرفه هزار تا ...

شاید یه روز همین آدم تورو بشوره! 

و کسایی اینطرف شیشه حسرت از دست دادن تورو بخورند!

 

به این فکر کردی که فاصله این طرف شیشه و اون طرفش چقدر کمه!

 

حتمن یه روز تو هم اون طرف شیشه ای !!!

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 9:12 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

باور کنید که نمی خوام بعد از 4 روز ولنتاین رو بهتون تبریک بگم!

 حتمن شما توی هفته گذشته اس ام اس های زیادی با محتوای  مشابه
جمله بالا داشتید!


شما هم توی هفته ای که گذشت توی بازار و عروسک فروشی ها هزاران دختر و
 پسر جوون رو دیدید که دارند برای نامزد یا کسی که دوستش دارن هدیه ولنتاین
می گیرند!

درسته چقدر روز قشنگیه اون روزی که بخواد با نام عشق و دوست داشتن
جشن گرفته بشه؛


در لزوم وجود روزی در سال که کسانی که به هم علاقمندند توی اون روز
 به هم هدیه بدن هیچ شکی نیست.
 
 اما این سوال ذهن خیلی ها رو به خودش مشغول کرده که چرا  برای اولین بار
 یک روز غربی که نه توی سنت و نه در مذهب ما مناسبت داره اینچنین مورد
 استقبال جوونها قرار گرفته !
 آیا جای چنین روزی توی فرهنگ ما خالی بوده که باید دست به دامان ولنتاین
 غربی بشیم!؟
مگر نه اینکه ما ایرانی ها شادترین مردم دنیا بودیم و پدران ما جشن و پایکوبی رو
 عبادت می دونستند؟!
مگر نه اینکه  ایرانی ها به هر بهانه کوچک و بزرگی شادمانی می کردند اون وقت
آیا این امکان وجود داره که چنین مناسبت بزرگی از نگاه شاد ایرانی دور مونده باشه
 و اونها روزی رو به پاس دوست داشتن گرد هم نیامده باشن!

آیا روزهایی مثل سپندارمذ ( روز زمین و زن در ایران باستان) مهرگان ( روز مهر از
 ماه مهر که نماد عشق  و دوست داشتنه) و شب یلدا( که هنوز هم توی خیلی از روستاها و
 شهرها نامزدها و عشاق توی این شب به هم هدیه میدن)
توی فرهنگ کهن ما نیست که جوون ایرانی برای اینکه به شخص مورد علاقش هدیه بده
این روز رو از فرهنگ غیر ایرانی  گدایی می کنه!؟

اگر کاربدستان جمهوری اسلامی برای دوست داشتن و عشق ورزیدن اهمیت قایل بودن و با
 تورق تقویم ایرانی یکی از این روزها رو به عنوان روز ملی دوست داشتن اعلام می کردند
 شک نکنید که چنین روزی خیلی سریعتر از ولنتاین توی فرهنگ ما جا باز میکرد !

 

بین تمام اس ام اس های تبریک ولنتاین یکی بیش از همه برام جالب بود و تقریبن من
 هم اون رو برای تمام کسانی که دوستشون داشتم فرستادم:

اگر آیین خود را بشناسیم آیا به محبوب ایرانی با زبان بیگانه شاد باش خواهیم گفت؟!

عشق را آریایی پاس بداریم!!!

امروز 29بهمن ( 5اسفند  فرس قدیم) و به روایتی روز سپندارمذ یا همون اسفندگانه!

 بیایید از همینجا شروع کنیم

سپندارمذ ایرانی خجسته باد!!!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 13:20 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


تو خبرها در باره افزایش فشارها  بر زرتشتیان  و  تصاحب زمینهاشون خوندم !

نمی دونم باید عصبانی می شدم یا ناراحت !

 دلم گرفت ،

 دولت مهرورز و عدالت محور ، توی این یک ساله و اندی گویا

مهرورزی به شهروندان مسلمان رو کافی دونسته و احقاق حق شهروندان غیر مسلمان رو بر عهده خودشون گذاشته!! 

همینطور قوه قضاییه و شهرداریها....

یکی بپرسه که چرا با  شهروندانی اینقدر نجیب این چنین برخورد می شه!

 حتمن به خاطر مجوس و  گبر بودنشون!!!!!

من نمی دونم اینها که چنین می کنند به چه آیینند اما کاش دست کم به آیین آدمیت اعتقاد داشتند! 

 ما به اصطلاح مسلمونها از تقلب توی انتخابات و برگ رایمون گله می کنیم اما هستند کسایی که از تقلب توی موجودیتشون  هم باید ناله کنند و می شنویم که آمارشون و ثبت دینشون  توی سرشماریها دست کاری میشه تا مبادا ....!

ضمن اینکه مسلمن اونها هنوز حرفهای آیت الله جنتی رو مبنی بر حیوان بودن غیر مسلمانان

فراموش نکردن!

 

مگر نه اینکه ما همه فرزندای یه آب و خاکیم و همه هم خونه ایم!

 این جمله هم شعار نیست اگه بگم : کی میتونه ادعا کنه که فرزندیه که از مادر میهن حق بیشتری داره!

کی میتونه ادعا کنه خدای این آب و خاک برای اون سهم بیشتری رو کنار گذاشته!!!

 

 

 

 متن خبر رو هم  به خاطر اینکه درد سر فیلتر شکن نداشته باشه کامل میارم:

 نماينده زرتشتيان در مجلس می گويد:«افرادی پيدا شده اند که تجاوز به حريم، دارايی و املاک زرتشتيان برای آنها کاری عادی است.»
کوروش نيکنام که در روزهای اخير به يزد سفر کرده است در گفت و گويی با روزنامه محلی «خاتم يزد» از هجوم « زمين خواران » به املاک زرتشتيان در يزد، تفت و روستاهای زرتشتی نشين اين منطقه که مرکز معنوی زرتشتيان نيز هست خبر داده است .

 

به گفته آقای نيکنام،نماینده زرتشتیان در مجلس،  «برخی زمين خواران با درست کردن قولنامه های جعلی، زمين های اقليت زرتشتی را به تصاحب خود در آورده و بعد آن را به فروش می رسانند.»
رييس فراکسيون اقليت های مذهبی در مجلس همچنين گفته که به رغم مراجعه و گلايه خود و زرتشتيان به مسئولان، زمين خواری در يزد با افزايش چشمگيری در حال رشد است.
وی تاکيد کرده که به نمايندگی از زرتشتيان از شورای تامين استان مي خواهد که جلو افزايش زمين خواری گرفته شود .
آقای نیکنام با اشاره به اينکه زرتشتيان در گذشته و بنا به گفته پيامبرشان در رابطه با خريد زمين و آبادی آن، اقدام به خريد زمين های زيادی در يزد کردند و اکثر سرمايه هايشان را روی زمين گذاشتند تا آبادش کنند، با انتقاد از وضعیت پيش آمده درباره زرتشتيان گفته که « اکنون که زمين در يزد به طور ناگهانی ارزش پيدا کرده است تعداد زمين خواران نيز هر لحظه بيشتر می شود.»
آقای نيکنام همچنين با انتقاد از سخنان شهردار يزد درباره پارک مارکار در اين شهر گفته است: طبق تعهدی که با شهرداری يزد در سال ۷۵ امضاء شده، زمين هايی که نزديک به ۴۰۰ ميليون تومان قيمت دارد را در اختيار شهرداری يزد قرار داده، به اين شرط که نام خير بر روی زمين باشد، اما شهردار يزد در گفت وگو با  رسانه ها تنها نام پارک بزرگ شهر را به زبان مي آورد، در صورتی که هزينه اصلی پارک از فروش زمين های مارکار به دست آمده است.
‏وی با اشاره به اينکه حرمت خيرانديشی ديگران را بايد به جا آورد، گفته که از استانداری تقاضا خواهد کرد تا نام پارکی که زمين و هزينه هايش توسط يک زرتشی اهدا شده، همچنان نام « پارک مارکار» را بر خود داشته باشد .


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 9:10 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

يكي از مواردي كه دوستان در موردش تاكيد داشتند و خودمم نسبت به اون اصرار

زيادي داشتم اما نمي دونم چرا در بارش اهمال كردم، نوشتن درباره كردستان بود

به طوري كه يكي از دوستان يكبار بهم گفت : تو چطور كردي هستي كه توي

وبلاگت اسمي از كردستان نبردي !

ديدم حق داره!

با يك دنيا تاخير تصميم گرفتم تو شهرسايه درباره كردستان بنويسم!

اما به خاطر اينكه اين مطالب  براي دوستاني كه از تيره كرد

نيستند در طولاني مدت خسته كننده نشه تصميم گرفتم به جز اين پست كه به طور كامل

به توضيح درباره اين موضوع كه چه اسطوره هايي درباره اصليت و پدران كردها

وجود داره مي پردازه ، ( و خارج از تعصبات كردي، مطمئنم خوندنش براي خيليها جالبه)

در باقي پستها باقي اسطوره ها و آداب و رسوم تيره كرد رو

به صورت پي نوشت به نوشته هام اضافه ميكنم!

روايت پيدايش مردمي كه در سپيده دم تاريخ   زيسته اند ،

اسطوره قوميه  كه جهان باستان رو با اسبان بادپاي درنورديده  تا در اين فلات

بياسيند!

 

 

ن‍ژاد كردها در شاهنامه (اعقاب نجات يافتگان از مارهاي ضحاك):

يكي از اسطوره هايي

 كه درباره اعقاب كردها وجود داره به زمان پادشاهي ضحاك ماردوش بر ميگرده!

در اين روايت دو  مرد پارسا به نامهاي كرماييل و ارماييل كه براي خدمت به مردم

وزير ضحاك شده بودند، با ترفندي تصميم گرفتند كه هر روز به جاي دو جوان،

مغز يك جوان رو با مغز گوسفند مخلوط كنند تا با اين  كار يك جوان به قيد قرعه  از مرگ

 نجات  پيدا كنه و وقتي تعداد اين جوانان كه بايد زندگي مخفيانه مي داشتند به دويست

رسيد ، اونها رو به كوهستان فرستادند و طبق گفته فردوسي قوم كرد از نسل جوانان

 نجات يافته از دام ضحاك به وجود اومد!

كردها از نژاد جنيان!!:

اسطوره هاي متفاوتي وجود داره كه ميگه كردها از نژاد جنيان هستند،  و  حتا يك 

 ضرب المل عربي ميگه:" الاكراد طايفة من الجن كشف الله عنهم الغطا"  (يعني كردها

 از نژاد جنيان هستند كه خداوند از صورت آنها پرده برداشته)

 دختران زيبارو و جنيان!

و افسانه  جالبي هست كه ميگه:سليمان به 5هزار جوان جن دستور ميده كه تمام

 جهان رو جستجو كنن و 5هزار دوشيزه از زيباترين دوشيزگان جهان رو برايش به كنيزي

 بيارن ، اين جوانان جن سالهاي بسيار رو در پي زيباترين دوشيزگان عالم جستجو

ميكنن و وقتي 5هزار كنيز زيبا رو رو به خدمت سليمان ميارن ، مرگ سليمان

 فرا رسيده بود.

اين جنيان جوان كه خودشون  عاشق دختركان زيبارو شده بودند با اونها ازدواج ميكنن

 و قوم كرد از پيوند زيباترين دوشيزگان جهان با جنيان به وجود مياد!!!

از نسل شيطان!

همچنين ميگن :   زنان زيباي بارگاه سليمان رو شيطاني به نام "جسد"

فريفت و اونها باردار شدن و چون سليمان بازگشت و ديد زنان زيبا و كنيزانش

باردار شده اند اونها رو به كوهستان راند و قوم كَرَد ( با اين تلفظ يعني: رانده شده)

از نسل اين زنان فريبخورده و شيطان  به وجود آمدند!!

فرزندان بلقيس 

محمد افندي در انساب كرد نوشته: اصل كرد از جنيان است و هر كردي كه

 روي زمين است يك چهارم جن است! چراكه كردها از فرزندان بلقيس اند و

به اتفاق همه مادر بلقيس از جن بوده است!

اما مشهورترين اسطوره كه كردها بيشتر به اون استناد ميكنند

 شبيه روايت شاهنامه است و در واقع كردها خود رو فرزند

كاوه آهنگر مي دونن!

كردها معتقد بودند  كه" دشت كرد را ميخورد" به همين سبب زيباترين كوهستانها رو

 براي زندگي انتخاب كردند!

در  اين باره بازم مينويسم!

 

پ.ن:مثل اینکه شام خاتمی با ذائقه بچه ها سازگار نبوده و عده ای دچار مسمومیت فلافل شدند!

پ.ن2: من نفهمیدم سرنوشت اون فرمهای  دعوت به همکاری ( کارگزاران!!!!!)چی شد ؟

 دوستانی که خبر دارن ،من رو هم در جریان بگذارند!!!!

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 12:33 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


11روز از یلدا گذشت اما تشعشعاتش هنوز من فلک زده رو ول نکرده!

خدا بگم چی کارنکنه اون کسی که این ویروس یلدا بازی رو برای اولین بار

انداخت توی وبلاگستان...!

هی خواستنم ننویسم دیدم نمیشه، پس فردا پشت بند همه اون رجزهایی که

پشت سرم می خونن اینم اضافه میشه که حالا واسه یه بازی دعوتش کردیم

چقدر گذاشت طاقچه بالا!

به روی چشم! کنار همه خصوصیات فاجعه آمیزم 5تاشونو که میتونم ،

میگم!

1- یکی از دوستان نوشته بود ما ایرانی ها مردمانی میان سنت و مدرنیته

هستیم ، باید بگم آهان منم همینم!

هم هوای هزاره ها توی سرمه هم خودمو فرزند امروز می دونم!

یه جورایی عاشق هر چیز قدیمی و هر سنت اصیلم!

در عین حال نمی تونم خودم رو تو غالب یه زن سنتی - البته با اون دیدگاهی

که جامعه امروز ما از زن سنتی داره - که از صبح تا شب درحال رفت و

روب و غر و غیبت و پخت و پزه، تصور کنم!

دوست داشتم شبانه روزم 32ساعت بود تا 12ساعتشو توی خونه آواز

می خوندم و آشپزی و مطالعه میکردم و در حالیکه در خدمت کانون گرم

خانواده بودم برای خودم خزعبلات مینوشتم، 12ساعت توی اجتماع و

سر کار و فعالیت و نشستهای مثلن سیاسی و برنامه های متفرقه بودم

و 8ساعت هم به مفیدترین کار زندگیم یعنی خوابیدن می پرداختم!

از این جهت گفتم مفید که شاید توی این 8 ساعت لااقل برای خلق الله

آزاری نداشته باشم! هر چند بعضیها توی خوابم دست از سر آدم

بر نمی دارن و می خوان از زیر زبونم حرف بکشن!

خلاصه اینکه، هم می خوام سنتهایی رو که خیلی دوستشون دارم حفظ کنم

و هم می خوام مدرن باشم ، دست آخرم نه سنتی ام نه مدرن شدم!

2- به استناد بند 1، طبیعیه که آهنگهای به قول خودمون اصیل و کلاسیک

رو به این صداهای اجخ وجخ جدید که به نظرم فقط ظرف و ظروف به

هم میکوبن و خودشونو به در و دیوار میزنن و همشم حالشون بده ترجیح میدم!

دوستام میگن سوزن سلیقه ام روی 50 سال قبل گیر کرده ، و هر چیزی که

اون موقع مد بوده حالا باب طبع منه! راستم میگن : من با بوی کهنگی و

اصالت، تازه میشم!

3-مثل خیلی از دخترها یه روزگاری تصوری که از شاهزاده مورد علاقه ام

داشتم، یه شاهزاده ملی و صد در صد اپوزیسیون بود که حتمن باید سبزه و

چشم ابرو مشکی و اتفاقن سید اولاد پیغمبر باشه!

اما از قضای روزگار هرکی جلوی راهم سبز می شد ،سفید و شیت و زبانم

لال اصلاح طلب بود!

4-یه جورایی بعضی اخلاقم شبیه جناب آقای کروبیه!!! یه وقتایی از در دروازه

رد نمیشم اما یه روزهای مثل فرفره از ته سوزن می گذرم!

بعضی وقتها انقدر سنگ دل میشم که خودم از خودم کیف میکنم! اما بعضی

وقتام نگاه یه بچه احساساتیم میکنه!

تازگیها هم ( از 11 فرودین ) بلا به دور دچار تلطیف عواطف شدم و با

عرض شرمندگی اشکم دم مشکمه!

بی رو در واسی دم دمی ام!

یه وقتهایی یه ریز حرف میزنم یه وقتایی هم صم و بکم ...!

یه وقتایی از دیوار راس بالا می رم یه وقتم همچین میرم تو خودم که

هیچکی نمی تونه درم بیاره!

5- از همه بدتر اینکه آقا من از انتقاد بدم میاد ، به خدا خیلیم بدم میاد!

هرکاری میکنم که انتقاد پذیر بشم نمیشه که نمیشه!

وقتی کسی در نهایت رفاقت داره نقدم می کنه به قول فروغ ،

ناخود آگاه طناب دارش رو توی ذهنم میبافم!

هرچی به خودم میگم آخه دختر خوب ! یکی که ادعاش میشه

می خواد خیر سرش کار سیاسی کنه باید انتقاد پذیر بشه،

بازم حالیم نمیشه!

بعضی وقتا سعی میکنم ژستای روشنفکرانه بگیرم که

نقد از لوازم اجتناب ناپذیر دموکراسیه اما این حرفا توی

همون ژستای روشنفکرانه باقی میمونه و هیهات که هیچ وقت

به واقیعت تبدیل نمیشه!

 

من دعوت دوستان رو لبیک گفتم و به هر جون کندنی که بود 5 تا

خصلت پیدا کردم و نوشتم، اما اجازه بدید به بقیه رحم کنم و کسی رو

به این ضیافت دعوت نکنم!

بعد نوشت: راستی من یه پست دارم، اسمش  اینجا چیکار میکنمه! 

 یکی از اولین پستای شهر سایه اس!

اونجا مفصل  تا ۷ پشتمو توضیح دادم!یه عکس بدریختمم اونجاست !

چون اون موقع عکس دیگه ای دم دست نداشتم ، شاید سر فرصت

عوضش کردم!

نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 12:17 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 در پی سرزمین گریزم..

دیار احساسات زلال..

کجاست دلسوخته ای که گفت:"عصرما ، عصر گل مصنوعی!"

می یابمش تا بگویم؟ :

در فراموشی اکنون گل مصنوعی هم ندیدم!

من پشت دلتنگی شیشه ها ،

پروانه های سوزنی دیدم*

قلبهای فلزی ...

عصر ما...

عصر عصیان آدم است

عصر گندم...

عصر قابیل ...

عصر خون و آهن و آزادی

و من ...

شکسته برای قیام می آیم

به جنگ،شمشیر در نیام می آیم

کاوه ام بی بیرقی

نوحم خدا...

کو زورقی ؟

اینجا عشق در زنجیر است...

دلدادگی در بند!

و هستند همیشه

اشباح مراقب،

بیم دارنده از انتشار نگاه!

در این سربی سرزمین

میان موشهای معبد  سکه

قلب شیشه ایم ،

که می شکند با تلنگری!

چه کند با هجوم وحشی عشق؟

 

 

*پروانه های سوزنی ،کنایه از پروانه هایی که خشک می شوند

و با سوزن در کلکسیونها سنجاق می شوند

نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385 ساعت 7:42 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

واژه های زیبایی وسیاست در نگاه اول بسیار بی ربط به نظرمیرسند.

شاید اگر از شما سوال کنند ویژگیهای یک زن سیاستمدارموفق چیست؟

فاکتورهای هوش ،تجربه، زیرکی ، قدرت بیان و انتقال بالا،شجاعت و

جسارت جزء اولین پاسخهای شما باشه!

اما نمیدونم چقدر درباره تاثیر زیبایی و آراستگی در موفقیت و

محبوبیت سیاستمداران ، به ویژه زنان سیاستمدار فکر کردید؟!

بیشتر زنان برجسته دنیا در عرصه سیاست حتا اگر چهره های

قابل توجهی نداشته باشند سعی می کنند با پوشیدن لباسها و

جواهرات گرانقیمت و آرایشهای گیرا، مقبولیت خود رو افزایش

بدن .

آمارها نشون میده زنان قدرتمند سیاسی عمدتن جزء شیکپوشترینها

هم محسوب میشن!

حتا زنانی که قبل از رسیدن به قدرت معتقد بودند:«کسی که حرفی

برای گفتن دارد نیازی به آرایش ندارد» بعد از فتح بالاترین قله های

سیاست بهترین مشاوران لباس و آرایش رو به خود اختصاص دادند.

آنکلا مرکل صدر اعظم آلمان از جمله این زنهاست!

هوش ، ذکاوت و تجربه کنار جذابیت زنانه احتمال پیروزی یک

زن رو در دنیایی که روزگاری تصور می شد کاملن مردانه است

افزایش میده!

نمونه بارز و قابل لمس این موضوع توی همین ایران خودمون و

توی همین 24 آذر اتفاق افتاد!

یک دختر 25ساله شیرازی که دانشجوی رشته معماریه و سابقه

خاصی هم در عرصه های سیاسی و اجتماعی نداره ، رتبه اول

انتخابات شورای شهر رو توی شهر بزرگی مثل شیراز کسب کرد!

من هم مثل بسیاری از دوستانم از شنیدن این خبر متعجب شدم.

جالب تر اینکه این خانم در جریان انتخابات به علت پوسترهایی

که به زعم برخی فاقد حجاب کامل اسلامی بوده، مورد اعتراض

بسیج قرار گرفته !

توجه به این نکته که رایهای اینچنینی در طبقه آرا در چه

دسته بندی ای قرار می گیره و اصولن اینگونه رای دادن چه

تبعاتی می تونه داشته باشه ، مبحث جداییست که موضوع

صحبت این گفتار نیست.

اما این اتفاق در کشوری که به ویژه در این یکی دو سال اخیر

این تصور در بین دولتمردان آن به وجود آمده که با ژنده پوشی

وهپلی بودن و گدا نمایی می توان در بین مردم محبوبیت کسب

کرد، جای تامل داره!

رای مردم شیراز ثابت کرد که برخی از مردم ،نه تنها از

این سیاستهای تکراری که از این قیافه های تکراری و

یک شکل خسته شدند!

حتا وقتی به ناخودآگاه خودم مراجعه می کنم ملاحت زنانی

مثل خانم فرشید افشار و زهرا اشراقی و ... برام شیرینتر از

زنان دانشمندیه که مرتب چادرشون از سرشون می افته و وقتی

دارم سخرانیشون رو گوش می دم بی اختیار حواسم به مقنعه

نامرتب و ابروهای آشفتشون میره!

هرچند مسلمن این زنها هم در نوع خود به خاطر تواناییهاشون

قابل تحسین هستند و شایستگی برخی از اونها بسیار بیشتر از

اونه که با نازیبایی ظاهری ،زیر سوال بره!

اما زیبایی و آراستگی ظاهری موضوعیه که تاثیر اون در

موفقیتهای سیاسی زنان انکار ناپذیره!

شاید در همین زمینه مطالعه اخباری که چندی قبل توی یکی از

مجلات منتشر شد خالی از لطف نباشه!

آنجلا مركل

   

 


    (آنجلا مركل) صدراعظم آلمان روز هفدهم جولاي پنجاه و دوساله شد. اين اولين جشن تولد مركل پس از نشستن بر مسند حساس كشوري او بود.همسرسوم مركل (يوآخيم سوئر) پروفسور مكانيك كوآنتوم است. شوهر خانم مركل به وضوح از مطرح بودن و جلوي چشم ديگران قرار گرفتن بيزار است. ماه نوامبر گذشته او حتي در مراسمي كه طي آن همسرش به عنوان صدراعظم جديد قسم ياد مي‌كرد نيز حضور نيافت. آنجلا مركل و شوهرش در سال 1998 پيوند زناشويي بستند. آنجلا در سال 1988 از همسر اولش (اولريخ مركل) جدا شد و هيچ فرزندي ندارد. خانم صدراعظم هميشه يك شعار براي خود داشته است. او مي‌گويد: (كساني كه حرفي براي گفتن داشته باشند، به آرايش احتياجي ندارند.) آنجلا در گذشته دقيقا از اين شعار تبعيت مي‌‌كرد. او هيچ‌گاه آرايش نمي‌‌كرد، لباس‌هاي آزاد و راحت مي‌‌پوشيد و موهايش اكثرا حتي در بعضي از عكس‌ها بدون آرايش و ساده بود.
    ولي از سال گذشته، زماني كه او در انتخابات پيروز گشت و گوي سبقت را از همتايان مذكر خود ربود،‌ظاهرا همه چيز تغيير كرد. آنجلا مركل ديگر براي خود مشاوراني ويژه مدل لباس و متخصصاني مخصوص آرايش صورت دارد. كارمنداني كه ظاهر او را به طور كامل تغيير داده‌اند. مركل از باغباني خيلي خوشش مي‌‌آيد و در باغچه خود گل‌هايي همچون گل مينا، هميشه بهار و كلم‌قمري پرورش مي‌‌دهد. او عاشق آشپزي نيز هست. خانم مركل سوپ سيب‌زميني، شنيسل مرغ، ماهي كبابي و شيريني پاي سيب را خيلي خوب درست مي‌‌كند.
    
    
    
    
    
     وايرا وايك فريبرگا

 

 


     او رييسجمهور‌لتوني است و شصت و هشت سال سن دارد. همسر او (ايمانتاس فريبرگا) پروفسور انفورماتيك در دانشگاه كبك كانادا است. آنها يك دختر و يك پسر به نام‌هاي (ايندرا) و (كارليس) دارند كه در لندن زندگي مي‌‌كنند. (وايك فريبرگا) و شوهرش حالا ديگر به فكر نوه‌دار شدن هستند. رييس‌جمهور لتوني يكي از شيك‌پوش‌ترين زنان دنياست. يك طراح مد به نام (الكساندر بايبرال) و يك دوزنده به نام (تامارا كريلوا) مسئول مدل‌هاي لباس (وايك فريبرگا) هستند. گفته مي‌‌شود كه وايك فريبرگا هميشه در طول مراحل طراحي و دوخت يك لباس تازه، اوقاتش را در كنار طراح و دوزنده خود سپري ميكند. او دوست دارد پارچه‌هاي لباس‌هايش را خودش انتخاب كند و درباره زينت‌آلات خود با طراح آن تبادل‌نظر نمايد. فريبرگا نيز همچون خانم مركل عاشق باغباني است. او قادر است ساعت‌ها درباره گل‌هايش حرف بزند. او يك سگ به نام (فوميس) و دو گربه به نام‌هاي (اوتسيلا) و (بلا) دارد كه آنها را از ته‌دل تحسين ميكند. چندي پيش سگ كوچولوي شيطان او از گل‌هاي آپارتماني خورد و نزديك بود بميرد ولي رييس جمهور به دادش رسيد و او را با جوشانده بلوط درمان كرد. از آن پس او تصميم گرفت حيوانات خانگي و گياهانش را در كنار هم نگه ندارد و گل‌ها را به مكان‌ جداگانه‌اي انتقال داد.
    
    
    
    
    
    
    ميشله باشلت

 


    (ميشله باشلت) رييس جمهور كشور شيلي و مادر سه فرزند است، دو دختر و يك پسر. قبل از سال 2004 در كشور شيلي طلاق قانوني نبود ولي با وجود قانون ضدطلاق ميشله دو بار ازدواج كرده است و اين روز‌ها او باز هم به دنبال مرد روياهايش مي‌‌گردد. اين زن چهل و شش ساله مطمئن است كه روزي چنين مردي را پيدا خواهد كرد. زماني كه كانديداي رياست جمهوري كشورش بود و قبل از اين كه در اين انتخابات در ژانويه 2006 پيروز شود، گفت: (من يك مادر مجرد هستم.) به نظر مي‌‌رسد كه مردم شيلي او را درك مي‌‌كنند. هم ‌زبان رك و بي‌‌پرده او در سخنراني‌ها و هم نحوه زندگي خصوصي وي را... حتي وقتي مردم فهميدند رييس جمهورشان هفته‌اي دو روز كار خود را براي گذراندن با فرزندانش تعطيل مي‌‌كند، تعجب نكردند. او به دقت مراقب وزن خود است. هر چند كه اين كار خيلي سخت به نظر مي‌‌‌رسد زيرا يكي از سرگرمي‌هاي مطبوع خانم باشلت (خوردن) است. او ميل وافري به شيريني، لوبيا و غذاهاي دريايي دارد.
    
    
    
    
    
    والنتينا ماتوينكو 

 


    ماتوينكو فرماندار سنت‌پترزبورگ است. او و همسرش (ولاديمير ماتوينكو) اولين بار در زمان تحقيق در انستيتوي شيمي و داروسازي با يكديگر ملاقات كردند و اين ملاقات به يك ازدواج طولاني مدت منجر شد. تنها فرزند آنها پسري به نام (سرگئي) است. پسر خانم ماتوينكو مدتي پيش با خواننده پاپي به نام (زارا) ازدواج كرد ولي زندگي مشترك آنها مدت كوتاهي به طول انجاميد. والنتيناي پنجاه و هفت ساله خود مراقب نوع لباس پوشيدنش است. او توجه خاصي به كفش‌هاي خود دارد و اغلب آنها را از نوع ايتاليايي برمي‌گزيند. منابعي از دستگاه دولتي او خبر مي‌‌دهند كه خانم ماتوينكو عطرهاي خود را از توليدات (اليزابت تايلور) و زينت‌آلات خود را از مارك (گاردين) انتخاب مي‌‌كند. او بازي تنيس و شنا را نيز دوست دارد.
    
    
    
    
    
    
    كاندوليزا رايس

 


    (كاندوليزا رايس) وزير امور خارجه ايالات متحده آمريكا پنجاه و يك سال سن دارد. او تا به حال ازدواج نكرده و فرزندي نيز ندارد. گذراندن تعطيلات آخر هفته در كنار خانواده جورج دبليو بوش رييس جمهور كشورش براي او ديگر حكم قانون را پيدا كرده است. بعضي‌ها او را (مرد دامن‌پوش) مي‌‌نامند. ولي برعكس، دكتر رايس ظاهري كاملا زنانه دارد. او لباس‌هاي گرانقيمتي كه دوخت (آرماني) و (اسكار دولارنت) هستند را مي‌پوشد . او كلكسيوني از كفش نيز دارد كه اغلب آنها ظريف و نوك تيز هستند. او اسكي روي يخ را خيلي دوست دارد. وقتي يك دختر بچه كوچك بود به مدت شش سال تمرين (پاتيناژ) مي‌‌كرد. او از نواختن پيانو نيز لذت مي‌‌برد. كاندوليزا هنوز هم برنامه‌هايش را جوري ترتيب مي‌‌دهد كه لااقل هفته‌اي سه‌بار پيانو بزند.
    
    
    
    
    
    
    
    يوليا تيموشنكو

 

 


    او نخست‌وزير اوكراين بود. (يوليا تيموشنكو) چهل و پنج سال سن دارد. او بيست و هفت سال پيش با همسرش (الكساندر تيموشنكو) ازدواج كرد. تنها دخترشان (اوجينا) اكتبر گذشته با (شون كار) موزيسين انگليسي ازدواج كرد. يوليا دوست دارد لباس‌هاي نفيس و گرانقيمت به تن كند. او لباس‌هاي مارك ‌(لوييس و تيون) را ترجيح مي‌‌دهد و عطر محبوب او (سيلور رين) است. (يوليا) از گوش دادن به موسيقي راك لذت مي‌‌برد، به ويژه اگر آهنگساز آن داماد خودش باشد. آرايشگر او هر روز صبح براي بافتن و آرايش موهاي بلند يوليا به سبك (كروز نست( )آشيانه كلاغ) چهل دلار دستمزد مي‌‌گيرد. او در هفته چندين ساعت را در سالن ژيمناستيك شخصي خود سپري مي‌‌كند. تيموشنكو از آشپزي لذت مي‌‌برد. آبگوشت سبزي معروف اوكرايني غذاي مورد علاقه اوست. او (بليني) كه يك غذاي خوش طعم روسي است را خيلي خوب مي‌‌پزد. تيموشنكو براي تمدد اعصاب و آرامش يافتن روحيه‌اش خياطي مي‌‌كند.
    
    

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 16:44 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

مي گن مردم خاور دور از هوش فردي كمتري نسبت به ايرانيها برخوردارند

ولي هوش جمعي بسيار خوبي دارن!

قبلن چندين تجربه كار تيمي داشتم كه هميشه به خودم اومدم و ديدم

مدير پروژه و مجري پروژه و پادوي پروژه و همه پستهاي پروژه خودمم و بقيه

تنها دست آخر به خاطر كار بزرگي كه انجام شده به همراه من مورد تشويق

قرار گرفتن !

هرچند مسلمن بيشتر از همه خودم توي اين موضوع بايد مورد انتقاد قرار

بگيرم كه بر اساس تقسيم مسووليتها عمل نكردم و نتونستم تحمل كنم كه

كاري روي زمين بمونه،

ولي هيچ وقت اين موضوع آزارم نداد،چون تصورم

اين بود  مهم كاريه كه بايد انجام بشه كه خدا رو شكر به بهترين شكل ممكن

انجام شده ، به قول دوستاني كه البته حتمن به من لطف دارن:يك انرژي پايان

ناپذير براي انجام كارهايي كه علاقه مند به انجامشون هستم، دارم!

اما...

از حدود يك ماه پيش با يك سري از دوستان بسيار صميمي ،

در جمع ومحفلي كاملن دوستانه براي اهدافي احتمالن بزرگ كه

 خدارو شكر اصلن هم مادي نبود،يك پروژه دو سه هفته اي داشتيم!

طبق معمول دنبال جا دويدن و زير و رو كردن آژانسهاي مسكن به

عهده من ويك نفر ديگه افتاد كه با هزار بدبختي بهترين مكان رو با

حداقل هزينه گرفتيم...

تازه بعد پيدا كردن جا آقاياني كه از ترس دوندگي توي سوراخ موش

 قايم شده بودن ،مدعي شدن و حتا براي زدن پوستر به ديوار سالن

هم دوستان بسيار محترم در نهايت وقاحت پوسترهاي من رو با كلي

ژست عصباني و ...كندند و من تو سکوت شاهد این ماجرا بودم!

 تازه بعد يك هفته ناگزير به اعتراف شدند كه بهترين جا براي زدن

 پوسترها همون جايي بود كه من انتخاب كرده بودم!

اما اين تازه اول ماجرا بود...

از جذب منابع مالي گرفته تا روابط عمومي و مراسم و تشريفات و

تبليغات و خدمات...هر کاری كه از دست بر ميومد و بر نميومد

انجام دادم!

تفريحاتم به جهنم، حتا از ساعتهاي كاريم هم وقت گذاشته بودم!

هزار بار شاهد از زير كار در رفتنها و زير آبي رفتنها و به قول خودشون

 پيچوندنها بودم و جالب اينكه وقتي به ديگران مي گفتم :

اگر كار نمي كنند دست كم انتقاد هم نكنند و بگذارندخودم

به تنهايي كارها رو انجام بدم ،به مغرور و خودخواه بودن

متهم مي شدم!

وقتي از اينكه سيستم كارايه لازم رو نداره شكوه مي كردم ،

مي شنديم كه درباره ام مي گن :سايه از بالاي سر به همه

نگاه مي كنه!

يك پروژه اي كه براي انجام اون صد نفر هم كم بود داشت روي

شونه هاي دو نفر سنگيني مي كرد و بازهم ناراضي داشت!

به قول يه عزيز :«توي جمعي كه همه لاك پشت وار حركت

مي كنن اگه كسي بخواد پله ها رو با سرعت بالا بره مورد غضب

جا مانده ها قرار مي گيره!»

انقدر فشار كار و فشار عصبي و كارشكني هاي عمدي و

اعصاب خورد كردنهاي تعمدي روشاهد بودم كه براي اولين بار تو عمرم

 يك پروژه رو نيمه تمام رها كردم و...

بعد از دو روز مسافرت به شمال كشور توي هواي بسيار مطبوعي كه

 تا به حال تجربه نكرده بودم و استفاده از آرامش ساحلي كه بر خلاف

تابستونها بسيار تميز و خلوت بود،تازه اول از همه مخصوصن به خودم

 گفتم:«فهميدم كه چرا مي گن ما ايراني ها كار تيمي بلد نيستيم!»

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 9:27 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


دیشب ، نیم نگاهی به رای دادن مردم انداختم!

خیلی ها گیج و سردر گم ، تازه اومده بودند تا از روی لیست اسامی کاندیداها،

تعرفه هاشونو پر کنن!

خسته و کلافه چشماشون توی اسامی می چرخید و تا اسمی ذره ای براشون آشنا

 می اومد توی برگه می نوشتنش -جالب اینکه اگه کنکاش می کردن شاید این اسم

 توی نقطه سیاه خاطراتشون،بدنام هم بود!-و خیلی ها هم فارغ از هیاهوی عکسها

و پوسترها و بروشورهای بیرون ،تازه نگاهشون به دهن بقیه رای دهنده ها  بود تا هر

 اسمی شنیدند  بالافاصله ازش تقلب کنن!

واقعن (واقعا)جای تعجبه، میشه کسی ندونه رایشو برای کی داره خرج می کنه!

اونهایی که میان و  صندوقهای رای رو شلوغ می کنن تا آبروی جمهوری اسلامی رو جلوی

دوربینهای دنیا بخرن!!!

اونهای که میان تا سی ان ان اعلام کنه :«احمدی نژاد همچنان محبوب ملت ایران است»،

تا رادیو فرانسه بگه:«انتخابات نشان می دهد زور آزمایی احمدی تژاد با غرب مورد موافقت

 ایرانیان است یا خیر»

چقدر کم بودند کسانی که کاندیداهاشون رو از قبل انتخاب کرده بودند!

چی باید گفت به آدمهایی که میان پای صندوقهای رای تا صف طویل رای دهنده ها مهر

تاییدی بشه بر مشروعیت سیاستهای موجود و حتا نمی دونند که این چک سفیدی رو

که به حساب جمهوری اسلامی می کشن برای کی خرج کنند!

درباره درست یا غلط بودن شرکت در انتخابات حرف نمی زنم،

اما یکی به ماها بفهمونه که رای نا آگاهانه دادن از هر خیانتی بالاتره!

وای که چقدر تا دموکراسی راه مونده!

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 8:8 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


                 

 

            

 

                    

 

             

 

                   

 

                 

 

                

 

               

 

               

 

       

 

               

 

                 

 

        اگر از سينه هامان خون بريزه
به نامردی به جانهامان ستيزند
به راه دوستان هستيم هستيم
که نامرديم اگر پيمان گسستيم    

                               شعر از پروانه                 

 

                

 پ ن : امسال مراسم سالگرد فروهرها برگزار نمي‌شود

             

نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 13:2 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


کاش ...                                               

 خاک من، برای من بود   

بیچاره من!                

در خانه و بیگانه من

 و ایران...

آه، ایران...!

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 8:11 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

به هم سر میزنیم ، از هم انتقاد میکنیم!

عقاید همو تایید یا تکذیب می کنیم !

خلاصه تو یک کلام به هم عادت کردیم!

بعد یک دفعه می ری سراغش ،آدرسشو

 میدی ....می بینی آپ نشده،یک هفته،

 دو هفته ، سه هفته...، نه انگار هیچ

خبری نیست!

اگه برات مهم نباشه فراموشش می کنی،

اما تصور کن با قلمش خو گرفتی،

با نوشته هاش ، اما نیست....!

اگه برات اهمیت داشته باشه یک سری

به لیست پیونداش می زنی و برای یکی

دونفر کامنت می گذاری که ازش خبردارن

 یا نه!

اما از کجا معلوم ، شاید اونام مثل توتنها

 توی دنیای اینترنت می شناسنش....

چقدر بد! چقدر مشکل! با این حال که

فاصلمون اندازه یک کلیکه چقدر از هم دوریم!

اگه یه روز نباشیم چطوری همو پیدا کنیم!

حتا نمی دونم اهل کدوم شهر و دیاری !

چقدر این فضای مجازی بی وفاست.

چقدر نارفیقه!فردا اگه این بلاگفا

و پرشین بلاگ و... یه بلایی سروشون

 اومد و دور از جون یه هو ترکیدن چطوری

 سراغ همو می گیریم!

اگه همه جا رو لینک به لینک و وب به وب

 گشتم ونبودی ...

اگه پیدات نکردم ،خودمو دلخوش می کنم

که حتمن(حتما)سرت شلوغه ، درس داری ،

 کارت زیاده! حتمن ارتقای شغلی پیدا کردی

 و نمی تونی بیای این ورا!

اما اگه ...

خدا نکنه!

پ ن ۱: چند وقت بود که از زهرا خبر نداشتم

،به بهانه گم کردنش این پست رو نوشتم!

پ ن ۲:يك موج اس ام اسي و وبلاگي

براي اعتراض به حركت گوگل مبني بر

انتصاب تبريز به جمهوري آذربايجان شروع

 شده، شما هم مي تونيد اين كار رو كنيد!

پ ن۳ : اول آذر سالروز بزرگداشت

یک زن و مرد مبارزه،یادشون گرامی باد!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 8:52 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


                                                           

 تو تنهایی!

حتا نمی گذارند نفست به اون مرده هایی که دم عیسایی

می خوان ،برسه تا از قبرهاشون بلند شن.

و تازه انگار خودت توی قبری!

حتا یه دادگاه ناعادلانه هم برای محاکمه ات نبوده ! ...

تو رو مستقیم فرستادن توی چهاردیواری و انفرادی

 یا شایدم تو بند تبهکارها!

چقدر موجود ترسناکی هستی برای اونایی که از زنده ها بیم دارند.

طغیان ...

آره ، "هیچ" که عصیان نداره!

تازه بعد تولده که فرشته دوزخ اون قلم آسمونی ( !!!) رو در

 می یاره و تند تند پرونده اعمالت رو خط خطی می کنه.

لیست سیاه گناه هایی که خودتم ازشون خبر نداری و هیچ

 مدرکی هم برای اثباتشون وجود نداره مگر اعترافات خودت!

چقدر تنهایی وقتی نه دزدی، نه معتاد، نه قاچاقچی

و نه تروریست؛ اما جرمت از همشون سنگین تره!

مرغ آرزوهات برای مردم حتا از سقف زندانم بالاتر نمی ره .

چه گناه بزرگیه

دیدن ...

اندیشیدین...

برخاستن و فریاد زدن !

 

 

 

پ.ن : دیروز تنها کار مفیدی که انجام دادم این بود که

به وبلاگ بعضی از بچه ها سر زدم.

تصمیم داشتم مفصل درباره شهید بزرگ، حسین فاطمی

بنویسم. اما یه اتفاق انقدر به همم ریخت که تا شب عین

مرغ پرکنده دور خودم چرخیدم.

سالروز تیرباران ابرمرد مبارزه با استعمار و استبداد رو بزرگ

 می دارم.

انقدر برام عزیزه که هر بار اسمش رو می یارم

قلبم تندتر می زنه . یار شفیق و وفادار مصدق.

آخ که چقدر فاطمی ها کمند و چقدر این خاک به اونا نیاز داره!

نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385 ساعت 8:37 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


اصلن(اصلا) جناح اصلاح طلب یعنی چی؟!

مگه میشه دنبال کارسیاسی باشی و اصلاح طلب نباشی؟

حالا یکی می خواد مغزهارو آیه خور کنه؟

یکی رسالتش اینه که حجاب زنها رو اصلاح اسلامی کنه!

یکی هم انقلاب مخملین و...

دیروز فضای جلسه برای آدمهای به اصطلاح اصلاح طلب نا امید کننده بود!

همه مثل قدیسینی که بهشون الهام شده باشه از شکست قطعی و صد در صد

توی انتخابات حرف می زدند...

واقعن مردم از یک شورا چی میخوان؟!

آقایان اصلاح طلب با چه شعاری می خوان رای مردم رو بریزن تو سبد خودشون!

هیچکی از شورا آزادی بیان و مطبوعات و دموکراسی نمی خواد!

وضعیت فرهنگسراها هم که با کمی اغماض بد نیست!

شعارهای چاله پرکن رو هم که اونطرفی ها  خیلی بهتر بلدن!

دیگه داشت کارمون توی مقایسه شورای اول و دوم به مرافعه می کشید.

دلم میخواست با کلنگ بزنم توی سر اون کسی که میدونست

عملکرد شورای اول قابل دفاع نیست و باز داشت ازش دفاع می کرد!

و جالب تر اینکه خودش می گفت : خدا کنه رد صلاحیت بشیم و بعد

می گفت:اگه بریم شورای سوم از تجربیات شورای اول و دوم درس

می گیریم و خوب کار می کنیم!

اصلن هم براش مهم نبود که دولت می خواد کارشکنی کنه و پشتوانه

مالی سپاه هم که خوان نعمتش برای این شورا گستردست دیگه

وجود نخواهد داشت!

دست آخر گفتند: شورای اول ، اولین تجربه شوراها بوده و تا یک سال

اول هیچکی نمی دونست چی کار باید کنه!!!

راست می گن از این جهت حق رو به بچه ها دادم ، اما شهردار چی ؟

نکنه اونا اولین کسایی بودن که میخواستند اولین شهردار تهران رو معرفی کنند و

دقیقن به خاطر همین مشکل کسایی رو به بهشت فرستادند که استغفرالله از

 احمدی نژادم ...!

بهم میگن تبلیغات رسانه روت تاثیر گذاشته، باشه اثر گذاشته باشه، وقتی

می بینم یک شورا طوری کار می کنه و انقدر توی حاکمیت و نیروهای مسلح پشتوانه

داره که از توی دست شعبده بازش ، یک رییس جمهور- بخونید اونم چه رییس جمهوری -

میاد بیرون  و شهردار دومش هم با وجود انتقاداتی که می شه بهش داشت

دست کم بهتر از ملک مدنی و الویری کار کرده...

چرا؟

چرا باید از مردم انتظار داشته باشیم بیان و به لیست اصلاح طلبها رای بدن؟!

مگه همه مردم الولیتهای با مدل اصلاح طلبها رو دارند؟

مگه دلشون دعواهای اصغرزاده ای شورای اول رو می خواد؟

مگه مردم به این نتیجه رسیدند که از لپ لپ شورای دوم این بلای آسمانی سرشون

نازل شد؟!

منم از خدامه...! دست کم در مورد شوراها از خدامه !

اگه فقط بشه چند نفر رو فرستاد که موی دماغ آقایان بشن ...بازم خوبه!

اما چشمم آب نمی خوره !

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 8:25 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

رییس قوه قضاییه گفت:زندان جای شوهران نیست.                   

زندانی شدن مردان به خاطر مهریه خلاف قانون تحکیم

خانواده است .

 

از بسیاری جهات با گفته های ریاست قوه قضاییه موافقم،

همه ما وقتی می شنویم مردانی آبرومند تنها به دلیل عدم توانایی در

 پرداخت مهریه در  زندان به سر می برند متاثر می شویم و به یقین

امید بسیار کمی به ادامه زندگی مشترک،در مردان و زنانی که مرد

 مدتی را در زندان مهریه گذرانده وجود دارد.

اما این سوال به جاست که آیا مهریه تعهد قانونی  یک مرد نسبت به

همسرش نمی باشد ؟ و آیا این تعهد برای تحقق نیازمند پشتوانه قانونی

نیست؟

اگر مردی از پرداخت حق قانونی همسرش امتناع کند ، چه اهرم فشاری

برای وی باید وجود داشته باشد؟

شاید در شرایط آرمانی که تمام زنان کشورمان از پشتوانه مالی محکمی

برخوردار باشند، اصلن نفس پرداخت مهریه -البته به شکل امروزین آن

و نه آنچه در فرهنگ کهن ایرانی وجود داشته است- زیر سوال باشد.

شاید برای زن شاغل و تحصیلکرده امروزی مهریه، تنها شکل حاشیه ای

داشته باشد و درست هم این است که آنچنان که حتا پیش از اسلام هم

در ایران بوده است، مهریه  جنبه هدیه داشته باشد نه  کشیدن چکی برای

خریدن زن!

اما آیا برای زن کم سواد میان سال فاقد سرمایه که دیگر امیدی به

اشتغال مناسب هم ندارد و همسرش اورا در جامعه بی پناه رها کرده است ،

مهریه همین حکم را دارد؟!

آیت الله شاهرودی درست می گوید ، زندانی شدن مردان برای مهریه به

 زیان تحکیم خانواده است است! اما نمی دانم جناب ریاست قوه قضاییه

به نیابت از زنان این را گفته اند یا مردان؟!!!

اگر زنی امید به بهبود وضع خانواده اش داشته باشد دیگر برای

مهریه  از همسرش شکایت نمی کند و صبر خواهد کرد تا در کانون گرم

 خانواده و در زمان مناسب- چنانچه بخواهد - مهریه اش را دریافت کند.

این گفته رییس قوه قضاییه بیش از آنکه شبیه حمایت از تحکیم خانواده باشد

کمکی به فرار مردان از اجرای تعهد قانونی خویش می باشد!

البته بسیار این امر پسندیده خواهد بود که  نهادهای قانونی کشور

شرایطی را به وجود آورند تا بدون کاهش ضمانت دریافت مهریه

-که امروز نیز در شرایط مناسب قرار ندارد-مردان ، بدون زندانی شدن ،

مهریه همسرانشان را بپردازند! 

پ.ن جشن ملی جهانی شدن بیستون  در کرمانشاهان برگزار شد.

این جشن رو به همه وطن دوستان  شاد باش می گم!

پ.ن۲  حکم اعدام سردار القادسیه صادر شد، نمی دونم

چه احساسی  باید داشته باشم!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 ساعت 13:37 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

تعطیلات 3روزه عید فطر ، حرف و حدیثهای بسیاری را در پی داشت و

بسیاری از کارشناسان و غیر کارشناسان از مناظر مختلف اقتصادی ،

فرهنگی و ...در باره آن اظهار نظر کردند.

در خلال گفته ها در تایید این اقدام دولت، شنیده شدکه برخی از مسوولین

اعلام کرده اند:قرار است این تعطیلات در سالهای آتی نیز استمرار یابد.

در این که عید فطر از اعیاد بسیار بزرگ مسلمانان است و در فضیلت

آن شکی وجود ندارد؛ اما تاسف در اینجاست که کار به دستان محترم

جمهوری اسلامی برای جبران افزایش تعطیلات عید فطر، پیشنهاد کاستن

از تعطیلات نوروز را داده اند!جالب تر اینکه ، هماهنگ شدن با دیگر

کشورهای اسلامی و جلوگیری از انتقاد طالبان مبنی بر بی توجهی

ایرانیان به اعیاد اسلامی را به عنوان توجیه این اقدام معرفی کرده اند!

آیا به جاست که برای اسلامی تر شدن تقویم خود ، از ایرانی بودن آن

بکاهیم و بزرگترین جشن مردم این مرز و بوم را که پیشینه

آن به هزاره ها باز می گردد، دستخوش تغییر کنیم؟

مگر نه اینکه این همان نوروزیست که حضرت رسول(ص)آن را

پسندیده و نکو توصیف کرده است؟

یکی از انتقاداتی که به دوران سلطنت پهلوی وارد است ، اقداماتیست

که در نظر مردم فاصله گرفتن از اسلام تعبیر شد که از آن جمله حذف

ضرورت سوگند به قرآن مجید، کشف حجاب و... بود.

اگر پهلوی به سبب تغییر تقویم ایران از هجری خورشیدی به شاهنشاهی

،مورد نقد قرار گرفت،این هشدار را به مسوولین جمهوری اسلامی باید

داد ، این تغییر تقویم نیز که به نوعی رویارویی با ایرانی بودن است

می تواند به زیان حاکمیت تمام شود!

چرا که این مردم همچنان که تضاد با اسلامی بودن حاکمان را

برنمی تابند، رویارویی با ایرانی بودن آنان را نیز تحمل نخواهند کرد!

 

پ ن۱:روزنامه سیاست روز امروز با تایید سخنان احمدی نژاد درباره

کنترل جمعیت نوشت:این هشدار احمدی نژاد در واقع هوشیاری و

پیشگیری از هولو کاستی دیگر است!!!!!!

پ ن ۲: گویا وزارت خارجه تصمیم گرفته موضوع جزایر مصنوعی

 امارات رو که قبلن (قبلا) در موردش نوشتم به طور جدی پی گیری

کنه،حالا چقدر تو این زمینه موفق باشه،نمی دونم...! 

نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385 ساعت 14:3 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


چقدر غافل و خوش از اون خیابون می گذشتم، یه ساختمان نسبتن قدیمی که سر درش نوشته بود:
مرکز دیالیز ایران!
خیلی طبیعیه که وقتی از روبروی چنین ساختمانی رد میشی یاد کسانی بیافتی که الان با بیماری
  کلیه دست به گریبانند و مجبورند مرتب دیالیز بشن.
 اما من  اون لحظه حواسم جای دیگه بود،نگاهم پر شده بود از کاغذهایی که دور تا دور در ساختمان چسبونده شده بود:                    
فروش کلیه
گروه خون
     A+
سن 21سال
شماره تماس ...0914


دور تا دور اون در قدیمی پلاک 17خیابان شهید حسینی پر بود از کاغذهایی شبیه  هم که عمده
شماره ها هم برای شهرستان بودند و به زور سن فروشنده ها به 30 می رسید
توی شهر ما این کلیه ها چندن؟
 زندگی چقدر باید گرون باشه که  یه جوون بخواد تن  و سلامتیشو برای خریدن اون بفروشه...
یعنی این کلیه ها فروش نرفته بودن...؟
شاید کسی به کلیه احتیاج نداره!!!
 
یا شایدم...! 

 

نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385 ساعت 20:44 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


شبی بی ستاره...                        
شبی تاریک و بی صبح...
هیچ آبادی نیست ...
فریادها یخ زده
بوف شوم خنیاگر تنهای ویرانه ها
زوزه گرگهای پیر
کفتار هایی بی انتظار ...
نه...!
 این ویرانه جغد زده سرزمین من نیست!
شاید صحرای مردگان است
اینجا ، مادران مرده می زایند
نوزادان ،مرده شیر می مکند
کودکان،مرده می دوند
مردمان مرده ، پس کفنها
چشمهاشان وحشت زده،
نگاه می دوزند...
زهرخند می زنند!
جمجمه ها ،کاسه خالی ترس!
نه...!
این ویرانه جغد زده سرزمین من نیست!
من از هزار و یک شب ،از قصه های بی خواب می آیم
من از رستم ، من از سهراب می آیم
اشو زرتشت...
از سرخ شعله های آتشگاه
از سرزمین سرور
از مهرگان و تیرگان
من از بیدار ترین خفتگان می آیم
نه...!
این ویرانه جغد زده سرزمین من نیست!
اینجا در هر کوچه دار می کارند
برای هر دلی دیوار می کارند
برای هر تبی تابوت...،
برای هر خدا ، طاغوت!
اینجا هر سینه یک پرستو ، یک لاله شد
ضحاک ماردوش ، هزاران ساله شد
دین نردبان آزمندی ...
دین صورتک گرگهای میش نما...
دین، کیسه طلای دنیا ییان شد!
نه...!
این ویرانه جغد زده سرزمین من نیست!
اینجا
می دهند ، سرداران سر به دار
مادران، فرزند...
کسی خون می دهد
کسی ، جان
کسی ،خاک!
نفرین به بند،
                    دریغ از دلیری ،
آه از قفس،
دریغ از قناری!
شلاقها به رقص
فولادها در داغ
دشنه ها تشنه
قبرها مشتاق!
این خراب آباد بی شادی
این دوزخ زمهریر
این زندان مقدس،
نه ...!
این ویرانه جغد زده سرزمین من نیست!
ماتمسرایی عزیز ...
گورستانی گرانبها
میراث دار غرور داغ آریا
سوگوار نفس
سوگوار دیدن
خاک من!
خاک خوب ،
اشکهایت سرخ
دلت پر ناله
دردانه مانم زده
خاک خون!
بیدار باش!
 شاید بشنوی صدای قدمهای رهایی
تورا بیدار می خواهم
بیدار...!
این خاک خواب برده
این ویرانه جغد زده سرزمین من نیست!


پ ن: به امید ایران آزاد ، آباد  و سربلند
پاینده خاکم!
پ ن ۲:مهندس کورش زعیم ،عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران همچنان در بند است

نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 21:8 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 

احمدی نژاد در جلسه مشترک دولت و مجلس گفت: "من با اينكه مي‌گويند

 دو بچه كافي است، مخالف هستم."

"غرب  از این مي‌ترسد كه جمعيت ما

 زياد شود و ما بر آنها غلبه كنيم."!

"ما ظرفیت 120 میلیون نفر را داریم"

وی در عین حال از افزایش حضور زنان در اجتماع استقبال کرد ، البته

به شرط آنکه این حضور مانع از ماموریت اصلی ( !!!) آنان که تربیت فرزند

می باشد ، نشود!

رییس جمهور همچنین گفت:" ظرفیت اشتغال در کشور ما خیلی زیاد است،

من معتقدم خانمهای متاهل می توانند نیمه وقت کار کنند اما حقوق کامل

بگیرند!!!"

در این باره که تصور می کردم همه می دانیم امروز دیگر برای غلبه بر

 کشوری جمعیت زیاد از مولفه های اصلی محسوب نمی شود صحبت نمی کنم!

و این سوال  که آیا آقای رییس جمهور پول نفت را بر سرسفره 70 میلیون

جمعیت فعلی کشور آورده اند که دم از 50 میلیون دیگر می زنند  نیز

در حوزه صلاحیت من نیست.

اما آنچه مربوط به اظهارات رییس جمهور فمینیست کشورمان می باشد:

1- بسیار خوشحالم که رییس جمهور این آرزو را دارند که زنان متاهل بتوانند

با کار نیمه وقت حقوقی کامل بگیرند؛هرچند نمی دانم این بودجه از کجا تامین

خواهد شد!

2-این هم بسی مایه خرسندیست که آقای رییس جمهور از حضور زنان در اجتماع

استقبال کرده است ، اما با توجه به پیش شرط وی مبنی بر عدم تغافل از ماموریت

اصلی ! ، این سوال در ذهنم شکل گرفته که چطور زنان با صف طویلی از فرزندان

که مسوولیت اصلی تربیت آنان را نیز خود به شخصه باید بر عهده داشته باشند

می تواتنند حضوری فعال در اجتماع داشته باشند؟مگر اینکه منظور ریاست

محترم جمهوری حضور در اجتماع داروخانه ها برای خرید پوشک بچه ،حضور در

اجتماع صف نانوایی ها و حضور در اجتماع...باشد؛ چون با توجه به اینکه "دو تا

بچه هم کافی نیست"نمی دانم جناب آقا احمدی نژاد چه اجتماع دیگری را مد نظر

 داشته است؟!

 

نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385 ساعت 11:32 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


هنوز چند ماهی بیشتر از جشن باشکوهی که برای مراسم عقدش برگذار شد، نمی گذره...
امروز باهاش تلفنی حرف می زدم :-خوبی خانم خانما...؟ چه عجب یاد ما کردی...؟
مهدی چطوره؟ هنوز از دست تو دق مرگ نشده؟!
تو صداش نه لرزشی بود و نه غمی:-یعنی تو خبر نداری ما قبل ماه رمضون جداشدیم!
فکر کردم این حرفم یکی از لوده بازیهای همیشگی شه:-مسخره بازی در نیار!
-نه به خدا ، تازه چند وقته که عادت کردم! خدارو شکر راحت شدم!
- آ..خه...چه...را...؟
-یکی دوبار که الکی الکی شلنگ و تخته انداخت، سری آخرم که جات خالی تا خوردم
مشت ولگد نثارم کرد، بابا اول که فهمید خیلی ناراحت شد می خواست بره کلی بد و بیراه
بهش بگه، اما وقتی گفتم می خوام جدا شم، مثلن می خواست منو از خر شیطون بیاره پایین،
 مردم تا تونستم  راضیش کنم، می گفت
کم کم اخلاقش دستت میاد!!! اول زندگیتونه، منم گفتم سالی که نکوست از بهارش پیداست!
باور نمی کردم ، من این حرفارو از دهان یک زن بی سواد مهاجر بیغوله نشین
چند دهه قبل  نمی شنیدم!
اینا حرفای یک دختر طبقه متوسط تحصیلکرده و امروزی با یه شغل  خوب توی  همین
به اصطلاح کلانشهر بود!!
چقدر ظاهر مهدی موقر و متین به نظر میومد و در آمد خوبی که مایه تفاخر فاطمه بود!
-یعنی چی به خدا گیج شدم !
-هیچی ، آقا تعادل عصبی نداشت.روزای نامزدی احساس کرده بودم که خیلی زود از حالت
عادی خارج میشه، اما نفهمیدم...به مامانش گفتم شما که می دونستید پسرتون مشکل داره
چرا براش زن گرفتید؛گفت آخه گفتیم زن بگیره خوب می شه!
انگار  قیافه شیطون و بازیگوشش تو ذهنم رنگ باخت...!
هم متعجب بودم وهم عصبانی !
شنیده بودم می گن زن بلاست و عجیب اینکه برای درمان هر بلایی یک نسخه ازش
تجویز می شه!
برای شفای پسر معتاد و روانی و ناسازگارو...
بیچاره دختر جوانی که همه زندگیش رو باید به برای درمان دردهای بی درمان برخی
تباه کنه و هنوز ...هنوز در هزاره سوم از مشت و لگد  حرف بزنه!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت 16:24 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


وقتی به چند سال گذشته برمی گردم می بینم هر سال نسبت به گذشته

اقبال مردم این سرزمین به ویژه قشر جوان و دانشجو به سنتها و

آداب و رسوم ملی افزایش پیدا کرده...

شاید تا ده سال قبل مکانهایی که جشن مهرگان در آن برگذار

می شد به محفلهای زردشتی و

برخی جریانهای سیاسی محدود

بود ؛اما امروز تعداد ان جی او ها و دانشکده هایی که برای

برپایی این جشن تلاش می کنند بسیار افزایش پیدا کرده .

-هرچند تا رسیدن به جایگاه واقعی ، فاصله ،بسیار زیاده-

اما این که جوان ایران زمین ، با غرور ، به ایرانی بودن

خود می بالد و در برگ برگ تاریخ ،آیین و شیوه نیاکانش

را می جوید ، باشد که آن را زنده کرده و پاس بدارد،

می تواند چشم اندازی از آینده ای بهتر باشد!

شاید برخی -به اصطلاح متجددها-آن را بیماری گذشته

بنامند ؛اما در حقیقت ، بیماری امروز ایران ، فراموشی

گذشته است!!!

شناختن تاریخ ، آداب و رسوم و شیوه پدران بازگشت به

گذشته نیست ؛بلکه بازگشت یک ایرانی به خویشتن

فراموش شده خویش است.اگر فرزندان کاوه و کورش و

نوشروانها آموزه های گذشته را چراغ

راه امروز قرار دهند، از دروغ و پلشتی و دغل کاری

بپرهیزند و به جای خواری با غرور به دنیا نگاه کنند،

از بسیار شوربختی های امروز نجات خواهیم یافت!

بالنده، تابنده ،پاینده ایران!

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت 9:16 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


بسیاری از ما انتظار داریم اگر حرکتی برای احقاق حقوق زنان می شود

حتمن(حتما) از جانب زنان اصلاح طلب ،اپوزیسیون و...باشد؛چون

 عادت کردیم زنان به اصطلاح "آن طرفی "همیشه حرفهای عجیب و

غریبی مثل صحبتهای عشرت شایق ویا فاطمه آلیا درباره حقوق زنان

داشته باشند!

از همین رو اگر خانمی با چادر و روی گرفته رایزنی برای حضور

زنان در مجلس خبرگان-اتفاقی که به جز در خبرگان اول سابقه نداشته

است-را آغاز  کند ،آن را مضحک توصیف  می کنیم!

چرا اقدام مریم بهروزی(فارغ از هرگونه نقدی که ممکن است

 بر وی داشته باشم) مورد بی مهری قرار می گیرد؟!

دبیرکل جامعه زینب ممکن است از نظر اعتقادی با  امثال من

فاصله داشته باشد،اما این که در راستای اعتقادات سیاسی  و مذهبی خودش

 حرکتی را برای حضور زنان همفکرش در مجلس خیرگان

 آغاز کرده استُ نباید مورد انتقاد باشد.

اینکه وی  در ملاقات با آیت الله مصباح یزدی راجع به حضور زنان مجتهد

در خبرگان صحبت کند، چرا جای تعجب می باشد؟نکند انتظار داشتیم

مریم بهروزی در دیدار با پرویز ورجاوند(!!!)در این باره بحث کند؟

چه خوب که زنانی همسوی با تفکر غالب بر حاکمیت سنگرهای حضور

 سیاسی زنان را فتح کنند!

البته باید گفت: وقتی حتا(حتی)حضور مردانی که نماینده واقعی مردم باشند

محل اشکال است،شاید ورود زنان به مجلس خبرگان دردی از جامعه دوا

 نکند و این پروسه که چرا آیت الله مصباح یزدی از این اتفاق استقبال می کند

می تواند شبیه همان قصه قدیمی استفاده ابزاری از زنان و توجیه وسیله

برای هدف باشد!

اما این اتفاق-اگر درمقابل آن سنگ اندازی نشود-نشاندهنده پذیرفتن حقی

  می باشد که بارها به استناد آیه شریفه "الرجال قوامون علی النساء"

 از زنان ضایع شده است!

ونشان می دهد مردانی" از نوع دیگر"پذیرفته اند زن به درجه ای

 از بلوغ رسیده است  که می تواند درباره صلاحیت رهبری و انتخاب وی

ابراز رای کند!

حتا اگر این حضور فرمایشی باشد،اتفاقی میمون است که امید وارم محقق

شود!

نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385 ساعت 10:51 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


دیشب افطار دسته جمعی خونه  امیر قلی خیلی خوب بود.

کلی حس نوستالژیک بهم دست داد!

یک جمع نسبتن(نسبتا)تشکیلاتی ...

بیشتر بچه های شاخه بودند...

از همه صحنه های دیشب منظره ای که دشتبانی

می خواست به زور  سهرابو سوسیالیست کنه

تو ذهنم مونده و...

یار دبستانی کج و معوج آخر شب تو خیابون...!!!

نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 14:4 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


ز شیرشتر خوردن و سوسمار .... .عرب را به جائی رسیده است کار
 که تاج کیان را کند آرزو ..............تفو باد بر چرخ گردون، تفو 

ز تازی ستمکارتر دیو نیست .. یزدان پرستان از این دیو باید گریخت                                                                (فردوسی)

 

 

هنوز به دنیا نیومده بودم...اما یادم هست!  

امروز می خوام فریاد بزنم:     

اگر پرستیدنت کفر باشد..

من به آلوده دامنی در پاکی کفر خود غره ام

خوشا خون آرشهای خونین شهر

خوشا مردان مردت

رستاخیز را گواه،مرگی بالاتر از برای تو مردن نمی شناسم

توتیتای چشمم...

سرمه سرخ...

کاش چون قهرمانانت ،اهورایی می شدم

خوش به حال شهادت!

        

نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 11:24 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

زنان عربستان در سال یک کیلو و دویست گرم طلا می خرند...

زنانی که از بسیاری از حقوق شهروندی محرومند...هنوز برای رای دادن

،رانندگی و حتا حضور در رستورانها مشکل دارند و نمی توانند بدون رضایت

شوهر شغلی انتخاب کنند...سالی یک کیلو گرم طلا ،مروارید و سنگهای قیمتی می خرند...

زنانی که شوهرانشان قبل از اختیار همسر جدید یک کمربند زرین برایشان هدیه می گیرند

تا حق اعتراض را از وی سلب کنند...در سال بیش از30 رژ لب می خرد...

زن تحصیل کرده سعودی که به خاطر انداختن عکس دست جمعی با

همکارانش به قصد کشت مورد ضرب و شتم قرار می گیرد ...

سالی یک کیلو غل و زنجیر طلا برای دست و پای خود می خرد و...

بیچاره چقدر سعادتمندست!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 13:39 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


تصویر اول انوشه را در حالی که بر یک  بازوی خود پرچم ایران را با حاشیه الله اکبر زده است نشان می دهد

 

 

 

 

در این تصویر جای خالی پرچم ایران پیداست

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 11:48 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


امروز فضای آرام همیشگی بر دادگاه مطبوعات قالب نبود

خبرنگارها خیلی بیشتر بودند و حتا نوباوه بعد از مدتها با اون چهره ترحم برانگیزش تو جایگاه هیات منصفه

حاضر شدتا شاهد بررسی پرونده جنجالی روزنامه ایران باشه!

چهره معصوم مانا نیستانی توی ذهنم نقش بسته بود...

نمی دونم اون کاریکاتور مستحق این همه مجازات بود یا نه!

حتا(حتی)اگر مانا توی این زمینه مقصر باشه آیا زندانی شدنش انصاف بود؟

آیا باید 7000نفر به خاطر تعطیلی این موسسه دچار بحران اقتصادی می شدند؟

مانا طنزهای دیگه ای هم با گویش های دیگه داره ،مثلن(مثلا)یک گوسفند که داره به زبان فارسی

صحبت می کنه... اما هیچ کدام باعث تظاهرات فارسها و لرهاو...نشد

البته سیاستهای نادرستی که مسئله قومیت ها رو بزرگ تر می کنه و هر روز احساس بیگانه

بودن اونهارو افزایش می ده مجال یک بحث دیگه است؛

اگر همه مردم یک سرزمین همدیگر رو برادر بدونن یک طنز ،توهین تلقی نمی شه،(به ویژه

که مانا خودش آذری زبانه و نمی شه گفت می خواسته به آذری ها توهین کنه)

اما مسلم نیات پلید پان ترکها در به وجود آمدن اغتشاشات آذربایجان به وضوح قابل لمسه!

شاید بهتر باشه در این زمینه کسانی که آذری زبانهای عزیز ،فرزندان غیور سرزمین ستارخان

رو شانتاژ می کنند،شناسایی بشن و برنامه های تفرقه انگیزشون رو خنثا (خنثی)کرد...

نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 18:19 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com