تبليغاتX
شهر سایه

به نام خدای ایران زمین

اگر ایران به جز ویران سرا نیست , من این ویران سرا را دوست دارم

آفرین  بر کسانی که  دختر جوانی را قربانی خودخواهی و خودکامگی خود کردند!

این آفرین هم  شایسته وکیل دلارا است که از منظر سیاسی شاید

زیاد هم بدش نمی آمد که دلارا اعدام شود تا اندوه دل عده ای ،

 تبلیغی  شود برای  پیشبرد  خواسته های حقوق بشری اش!

 و هم به خانواده ای که هر چند مدعی تحصیلکرده بودنند

 اما از انسانهای اولیه نیز وحشیانه تر با دلارا رفتار کردند!

مبارک باد بر برشما لذت انتقام و خشنود باشید که دیگر دلارا

 نیست تا زبان درازی کند!

آسوده شب  سر بر بالین بگذارید که به آرامش رسیدید از قصاص دختری۲۳  ساله در برابر پیرزنی که اگر بود اکنون 71 سال داشت و شاید بارها به مرگ طبیعی مرده بود!

روح مادرتان شاد که خونش تباه نشد!

و روان شما نیز  که از این پس آسوده سر بر بالین خواهید گذاشت!

شما که خود خواسته بودید از ماجرای دلارا سودجویی نشود،

 با مرگ دلارا دهن کجی کنید به همه اصحاب رسانه  و آنان که

خاطرتان را مکدر کردند!

خون مرحمی عالی است  بر نمکْ زخمها!

چه صحنه باشکوهی بود برایتان، گردنی نازک،  طناب پیچیده....

چه رقصی داشت  بر  دیدگان پر نفرتتان ،آن صبحگاه ، هیکل نحیف و لاغرش بر دار !

مرگ مادر سخت است ، تلخ و جانگداز ،

و هزارا بار تسلا نیز بر آن اندک...

من از بیگناهی دلارا نمی گویم و فرشته اش نیز نخواهم خواند!

 

اما شما که تحصیلکرده بودنتان را به رخ می کشید ،هنوز

در کتابهایتان نخوانده اید که  زیر 18 سال را کودک میدانند!؟

 

چرا به جوانی اش نبخشیدید و چرا اینگونه  ناغافل...؟

 

بر دستگاه قضایی که دختری را  تنها به مسلخ می برد  

چه باید گفت ؟

دختری چشم انتظار پدر در قربانگاه ایستاده...

در صبح آدینه واپسین...

خواندم که نوشته بودید می خواهید دلارا تادیب شود...

شاد باش بر شما که این دختر چنان ادب شد که دیگر تا قیامت

سر از خاک سرد بر نخواهد داشت!

ضجه هایش و آن آخرین التماسها شاید بسیاری را آرام کند!

آری دلارا دیگر زبان درازی نمی کند!

 

پی نوشت: نامه شاکیان دلارا دارابی

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 14:31 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


نمی دونم چرا  نگاهم به مسائل انقدر زنانه و خانوادگی  شده؟!

شاید چون این روزها بیش از سالهای گذشته ( بخونید سالهای  کودکیم) با

هویت زنانه ام زندگی می کنم  و  مجال این نیست که توضیح بدم

چقدر این زنانگی رو  دوست دارم...!

اینا رو گفتم تا  صحبتم در باره یک کاندیدای انتخابات رو به حساب

  اینکه می خوام ازش تعریف بکنم نذارید، چون اصولن انقدر نمی شناسمش که صلاحیت این رو داشته باشم درباره اش قضاوت

کنم!

اما لذت بردم وقتی که انگار بعد قرنها  در جمهوری اسلامی

 دیدم کاندیدای انتخابات کنار همسرش ایستاده و روبه روی

یک جمعیت زیاد ( یا به گفته عده ای طالبانیسم مقابل دیده صدها نامحرم!!!!)

 با هم برای حاضران دست تکون میدن!

دیدم که یک کاندیدا متکلم وحده نیست و همسرش هم انگار حق

 اظهار نظر و ایده داره ، حرف می زنه و  نقد می کنه  ..!

من نمی خوام مثل بعضی از دوستانم بد بین باشم و  اسم این

کار رو بذارم استفاده تبلیغاتی!

من به این جلوه کردن" زن "امیدوارم!

 

و حتا به اون دوستانم می گم این نشون می ده که " زن"  

چقدر برای یک کاندیدا مهمه که فکر می کنه حضورش رای اون

 رو بالا میبره!

شاید خیلی احساساتی و عجولانه  به نظر بیاد اگه بگم  به

تولد این گفتمان دل بسته ام!

انگار اون کاندیدا حتی از خیلی از روشنفکران آوانگارد پیش افتاده!

یک زن دوشادوش شوهرش ...!

 

شاید هر کدومشون انسانهای قابل نقدی باشند اما کنار هم

دست کم زوج کاملی می شن!

همونطور که کل هستی با زن و مرد کامل شده !

بی رودر بایستی  کیف کردم وقتی عکسای میرحسین رو کنار

 زهرا رهنورد دیدم!

 

                        

 

پی نوشت: بعضی از دوستان که خیلی هم لطف دارن

بعد از این پست ،میرحسین رو کاندیدای محبوب من

توصیف کردن، اما من فارغ از حمایت یا عدم حمایت، صرفن

از این حرکت میرحسین تمجید کردم و اصلن ایده انتخاباتی

ندادم...! 

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 14:15 توسط نگار سایه


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com